نوشته شده توسط محمد غلامی در 91/01/13 ساعت 23:31 موضوع کانون فرهنگی امام علی مسجدامام حسین بیرم | لینک ثابت
آیا در منطق صحابه، میتوان از وفات حضرت زهراعلیهاالسّلام به عنوان شهادت یاد کرد؟
پاسخ:
شیعه
بر اساس تعالیم مکتب اهل بیتعلیهمالسّلام معتقد است: حضرت
زهراعلیهاالسّلام، در مسیر دفاع از امیرالمؤمنینعلیهالسّلام، توسّط
مهاجمینی که به دستور خلیفه اوّل به خانهشان ـ جهت اخذ بیعت از
امیرالمؤمنینعلیهالسّلام هجوم آورده بودند ـ به شدّت مضروب و مجروح شده
و فرزند خود را سقط کرده و پس از مدّتی، در اثر بیماری ناشی از این صدمات
از دنیا رفتهاند.
حال اگر با منطق صحابه یا در نگاه علمای اهل
سنّت، وفاتی مشابه با آنچه ترسیم شد، شهادت دانسته شود، بیشک، در منطق
ایشان، میتوان از درگذشتِ حضرت زهراعلیهاالسّلام نیز با عنوانِ «شهادت»
یاد کرد.
مثال 1) اوّلین موردی که اهل سنّت از واژه شهید استفاده کردهاند ماجرای زینب است.
ابن عبد البَرّ در کتاب الأستیعاب میگوید:
زینب
ـ همسر ابوالعاص بن رَبیع ـ پس از غزوه بدر (یعنی در سال دوم هجری)، از
مکّه، عازم شهر مدینه (= هجرت) شد. هَبّار بن اَسْوَد ـ از کفّار قریش ـ
در مسیر این هجرت، با حمله به کجاوه زینب، او را ترساند. [بنابر نقلهای
تاریخی،] زینب نیز به دلیل زمین خوردن (یا وحشتزدگی) فرزندش را سقط نمود.
وی پس از این حادثه، سالها در مدینه زندگی کرد تا سرانجام در سال هشتم
هجری ـ در حالی که هنوز آثاری از بیماری ناشی از سقط فرزندش را مشاهده
مینمود ـ از دنیا رفت.(1)
در ادامه همین رویداد،
پیامبرصلّیاللهعلیهوآله در ماجرای فتح مکّه ـ که در رمضان سال هشتم
هجری به وقوع پیوست ـ خون «هَـبّار» را مباح دانستند.
جالب آنکه:
ابن کثیر دمشقی (متوفّای 774) ـ مورّخ نامدار و متعصّب اهل سنّت ـ از قول صحابه درباره زینب مینویسد:
«و
ذکر حمّاد بن سلمة عن هشام بن عروة عن اَبیه اَنّها لمّا هاجرت دفعها رجل
فوقعت علی صخرة فاَسقطت حملها، ثمّ لمتزل وَجِعة حتّی ماتت، فکانوا
یرونها ماتت شهیده.»(2)
و نقل کرد حماد بن سلمة از هشام بن عروة
از پدرش که همانا هنگامی که (زینب) هجرت کرد مردی او را هل داد و او روی
صخرهای افتاد و فرزندش را سقط کرد، سپس همچنان در رنج بود تا اینکه وفات
یافت، ایشان بر این باور بودند که او شهیده درگذشته است.
یعنی
صحابه، ]تنها با استناد به این نکته که زینب، شش سالِ قبل و در مسیر
«هجرت» (که عملی خداپسندانه و در راه رضای خداست) به بیماری خاصّی مبتلا
گردیده بود که عوارض آن تا پایان حیاتش ادامه داشت[ درباره مرگ زینب، بر
این باور بودند که:
ماتت شهیده
او شهیده درگذشته است.
بر
اساس آنچه ذکر شد باید گفت: طبق نقل ابن کثیر، در منطق صحابه اگر بانویی
در راه انجام عملی خداپسندانه همانند هجرت، مظلومانه از سوی دشمنان دین
خدا، مورد تهاجم و ارعاب قرار گیرد و در اثر این هجوم، آسیب جسمانی دیده،
و یا فرزندش را به دلیل رعب و وحشت سقط کند و بر اثر این سقط بیمار شده و
در حالی که همچنان عوارض خفیفی از آن سقط را در جسم خود دارد، سالها بعد
از دنیا برود، شهیده محسوب میشود.
لازم به ذکر است که: ابن أبیالحدید معتزلی (متوفّای 656) از استادش «ابو[یحیی] جعفر النقیب»(3) چنین نقل میکند:
إذا
کانَ رَسُولُ اللهِصلّیاللهعلیهوآله أباحَ دَمَ هَبّارِ بْنِ
الْأسْوَدِ، لِأنَّهُ رَوَّعَ زَیْنَبَ فَألْقَتْ ذا بَطْنِها، فَظَهَرَ
الْحالُ أنَّهُ لَوْ کانَ حَیّاً لَأباحَ دَمَ مَنْ رَوَّعَ فاطِمَةَ
حَتّی ألْقَتْ ذا بَطْنِها.
فَقُلْتُ: أرْوِی عَنْکَ مایَقُولُهُ قَوْمٌ:
«إنَّ فاطِمَةَ رُوِّعَتْ فَألْقَتْ الْمُحْسِنَ.»؟
فَقالَ: لاتَرْوِهِ عَنِّی وَ لا تَرْوِ عَنِّی بُطْلانَهُ، فَإنِّی مُتَوَقِّفٌ فِی هذا المَوْضِـعِ.(4)
هنگامی
که [در فتح مکّه] رسول خداصلّیاللهعلیهوآله به کشتن هَـبّار بن اسود
اجازه داده بود؛ به سبب آنکه وی، زینب [دخترخوانده رسول
خداصلّیاللهعلیهوآله و از زنان مسلمان](5) را ترسانید، به صورتی که
زینب فرزندی را که در شکم خود داشت، سقط کرد؛ پس روشن است که اگر آن حضرت
زنده بود، حتماً مباح میکرد خون کسی را که فاطمه[علیهاالسّلام] را ترساند
تا آنجا که فرزندی را که در بطنش داشت، سقط نمود.
[ابن أبیالحدید میگوید:] گفتم:
آیا از تو روایت کنم قول آن گروه را که میگویند:
«فاطمه [علیهاالسّلام] ترسانده شد پس محسن را سقط کرد.»؟
پس [استاد] پاسخ میگوید:
از من روایت نکن و بطلان این ماجرا را نیز از قول من نقل ننما؛ چرا که من در این موضوع توقّف کردهام [و سکوت اختیار میکنم!].
نکته جالب توجّه در این گفتگو میان ابن أبیالحدید و استادش این است که:
استاد
سنّیِ ابن أبیالحدید ـ ابو[یحیی] جعفر النقیب ـ ، در این بررسی دقیق و
منطقی، این دو ماجرا را مشابه یکدیگر میبیند؛ زیرا برای مهاجمین در
برخورد با صدّیقه طاهرهعلیهاالسّلام و عاملین جنایت سقط فرزند آن بانوی
بزرگوار (حضرت محسنعلیهالسّلام) همانند «هَـبّار» مجازاتی مشترک و یکسان
را از جانب رسول اللهصلّیاللهعلیهوآله جاری دانسته و آنها را محکوم
به مرگ مینماید.
به همین دلیل بدیهی است که برای نام نهادن بر
نحوه مرگ این دو بانو، یعنی حضرت زهراعلیهاالسّلام و زینب هم میتوان از
عنوان مشترک و یکسان بهره برده، و طبق منطق صحابه هر دو را شهیده خواند.
مثال2) دومین موردی که اهل سنّت از واژه شهید استفاده کردهاند ماجرای نسائی است.
«نَسائی
[ابوعبدالرحمان احمد بن شعیب، متوفّای 303] از دانشمندان بزرگ اهل سنّت
است و کتابِ «سُنَن» او یکی از «کتابهای ششگانه معروف و پذیرفته شده نزد
عامّه» ]= صِحاح ستّه[ به شمار میرود.
آوردهاند که وقتی نَسائی وارد شهر شام شد، مردم آن سرزمین با علی بن ابیطالبعلیهالسّلام کینه و دشمنی داشتند.
به
همین جهت، نَسائی کتابی در مناقب و خصوصیّات امیرالمؤمنین
علیعلیهالسّلام نوشت تا بلکه مردم را هدایت نماید. امّا مردم شهر شام به
او مراجعه نموده و از او تقاضا کردند تا در فضائل و مناقب معاویه روایتی
نقل کند.
او در جواب با تعجّب گفت: مگر معاویه فضیلت و منقبتی هم دارد که من آن را برای شما بازگو سازم؟!
وقتی مردم این پاسخ را از او شنیدند، به او حملهور شدند و به قدری وی را کتک زدند که به بیماری فَتْق مبتلا گردید.
نَسائی را به مکّه بردند و سرانجام، بر اثر همین بیماری درگذشت.
از اینرو، تاریخنگاران بزرگ اهل سنّت در شرح حال نَسائی چنین نوشتهاند:
تُوُفِّیَ بِها مَـقْتُولاً شَهِیداً.»(6)
استنکاف
نسائی از نگارش کتابی در فضائل معاویه پس از نگارش کتاب خصائص که در فضائل
حضرت علیعلیهالسّلام به رشته تحریر در آورده بود، با توجّه به فضای
فرهنگی حاکم بر شام، در واقع دفاع از فضیلت حضرت علیعلیهالسّلام تلقّی
میشود. یعنی نسائی با استنکاف از نگارش کتابی در فضائل معاویه به طور
ضمنی و غیر مستقیم از نگارش کتاب خصائص در فضائل حضرت علیعلیهالسّلام
دفاع کرد و حاضر نشد در کنار این کتاب به تألیف کتابی مشابه درباره دیگر
صحابه بپردازد؛ زیرا توقّع مردم شام از او این بود که با نگارش کتابی در
فضائل معاویه، برتری معاویه ثابت شده و در واقع اثر فرهنگی و اعتقادی حاصل
شده از نگارش کتاب خصائص در فضائل حضرت علیعلیهالسّلام کمرنگ شود؛ اگر
مردم شام از مطالعه کتاب خصائص احساس نمیکردند که نسائی حضرت
علیعلیهالسّلام را بر معاویه برتری بخشیده است، هرگز در خواست نگارش
کتابی در زمینه فضائل معاویه را مطرح نکرده و در مقابل جواب منفی نسائی
هرگز چنان خشونتهای بیرحمانه و دَدْمنشانهای را از خود بروز نمیدادند.
بر اساس آنچه ذکر شد باید گفت:
در
منطق بزرگان اهل سنّت همانند: مَزّی، ابن کثیر و ابن حجر، اگر فردی در راه
دفاع از افضلیّت حضرت علیعلیهالسّلام از برخی صحابه(7) مورد آسیب جسمی
قرار گرفته و بر اثر این آسیبها بیمار شده و مدّتی بعد از دنیا برود،
شهید است؛ پس به طریق اولی (قیاس اولویّت) اگر فردی در راه دفاع از
حقّانیّت حضرت علیعلیهالسّلام مورد ضرب و جرح قرار گرفته و مدّتی بعد در
اثر بیماریِ پدید آمده از این جراحات از دنیا برود، شهید محسوب خواهد
بود.(8)
لازم به ذکر است که: شیعیان با استناد به اسناد و مدارک
معتبری که در کتب مکتب اهل بیتعلیهمالسّلام موجود است، به این اجتهاد
علمی دست یافتهاند که دلیل درگذشت حضرت زهراعلیهاالسّلام، بیماری ناشی از
صدماتی است که در مسیر دفاع ایشان از حقّانیّت خلافت بلافصل حضرت
علیعلیهالسّلام پدید آمده است، لذا شیعیان حضرت زهراعلیهاالسّلام را در
فرهنگ مکتبیِ خود شهید میدانند(9) و اعتراض اهل سنّت در این زمینه را
نمیپذیرند؛ همچنان که بزرگان اهل سنّت که از آنها نام بردیم در آثار
خود، نسائی را مقتول و شهید دانستهاند.
به راستی، اگر میتوان به
واسطه بیماری زینب، مرگ او را به هجرتش در شش سالِ قبل وصل کرد و درگذشتِ
او را «شهادت» دانست؛ و نسائی را به واسطه صدماتی که در راه دفاع از
افضلیّت حضرت علیعلیهالسّلام متحمّل شد و بعد از گذشت مدّتی درگذشت،
«شهید» خطاب کرد، پس در منطق صحابه و بزرگان اهل سنّت، میتوان از درگذشتِ
حضرت زهراعلیهاالسّلام نیز ـ که به واکنش خداپسندانهاش بر حاکمانِ وقت
اتّصالی کامل داشت ـ و در راه دفاع از حقّانیّت امیرالمؤمنینعلیهالسّلام
بود، با عنوانِ «شهادت» یاد کرد.
1- الإستیعاب، ابن عبد البَرّ (متوفّای 463)، در حاشیه کتاب الإصابه، ج 3، ص 312 (چاپ: دار إحیاء التراث العربی).
2-
البدایة و النهایه (تألیف: ابن کثیر)، ج 5، ص 308 (چاپ: مکتبة النصر،
ریاض، 1966 م) و ج 5، ص 216 (چاپ: مؤسّسة التاریخ العربی، بیروت).
3-
نقیب، ابوجعفر یحیی بن محمّد بن ابوزید علوی (متوفّای قبل از 644): او به
تصریح ابن أبیالحدید معتزلی، مذهب امامی نداشته و از فضائل ابوبکر و عمر
دم میزده است.
وی عثمان و فتوحات زمان او را تأیید میکند.
توجیهات او در ماجرای سقیفه، شاهکاری از ریشخند وی به فرمان الهی رسول
خداصلّیاللهعلیهوآله است.
برخی توصیفات او به قلم ابن أبیالحدید معتزلی (متوفّای 656) چنین است:
الف
ـ غَیْرُ مُتَعَصِّبٍ لِلْمَذْهَبِ ـ وَ إنْ کانَ عَلَوِیّاً ـ وَ کانَ
یَعْتَرِفُ بِفَضائِلِ الصَحابَةِ وَ یُثْنِی عَلی الشَیْخَیْنِ.
ب ـ وَ لَمْیَکُنْ إمامِیَّ الْمَذْهَبِ وَ لا کانَ یَبْرَاُ مِنْ السَلَفِ وَ لایَرْتَضِی قَوْلَ الْمُسْرِفِینَ مِنْ الشِیعَه.
)ر.ک: شرح نهج البلاغه، ابن أبیالحدید (متوفّای 656)، ج 10، ص 222 ـ 223 و ج 12، ص 82 ـ 90)
4- شرح نهج البلاغه، ابن أبیالحدید معتزلی (متوفّای 656)، ج 14، ص 193.
5- استاد ارجمند، جعفر مرتضی العاملی درباره «زینب» مینویسد:
«هاله»
ـ خواهر خدیجه کبری ـ شوهری داشت از بنیتَمِیم که از او به «ابوهند» یاد
شده است. «ابوهند» از همسر دیگرش، دو دختر داشت به نامهای «زینب» و
«رقیّه».
«ابوهند» و مادر این دو دختر، دار فانی را وداع گفتند و «هاله» با دختران «ابوهند» تنها ماند.
«خدیجه کبری» ـ خواهر هاله ـ سرپرستی این دو دختر را بر عهده گرفت.
با
درگذشت «هاله» و ازدواج رسول خداصلّیاللهعلیهوآله با «خدیجه کبری»،
سرپرستی این دو دختر به رسول خداصلّیاللهعلیهوآله انتقال یافت و از آن
روز، این دو دختر «به رسم عرب»، دختران رسول خداصلّیاللهعلیهوآله نام
گرفتند.
(ر.ک: الصحیح من سیرة النبیّ الأعظمصلّیاللهعلیهوآله،
ج 2، ص 125 ـ 126) بعدها، «زینب» با «ابوالعاص بن ربیع بن عبدالعُزّی بن
عبدشمس بن عبدمَناف» ازدواج کرد و در نتیجه، «ابوالعاص» را دامادِ رسول
خداصلّیاللهعلیهوآله خواندهاند.
6- تهذیب الکمال (تألیف:
مَزّی، متوفّای 742)، ج 1، ص 339، چاپ: مؤسّسة الرساله، بیروت؛ البدایة و
النهایه (تألیف: ابن کثیر، متوفّای 774)، ج 11، ص 141، چاپ: دار إحیاء
التراث العربی، بیروت؛ تهذیب التهذیب (تألیف: ابن حجر، متوفّای 852)، ج 1،
ص 33، چاپ: دار الفکر، بیروت.
7- این عبارت خالی از تسامح نیست،
زیرا شیعه با استناد به مدارک اهل سنّت ثابت میکند حضرت علیعلیهالسّلام
از همه صحابه افضل است، ولی چون پس از ماجرای نسائی که ناظر به دفاع او از
افضلیّت حضرت علیعلیهالسّلام در مقابل معاویه محسوب میشود، به عنوان
شاهدی بر این ادّعا آوردیم، از لغت «برخی» استفاده کردیم.
8- در
فرهنگ اسلامی شهادت منحصر به کشته شدن در میدان جنگ نیست، بلکه مسلمانی که
در راه دفاع از عقاید اسلامی مانند توحید و نبوّت و امامت کشته شود نیز
شهید محسوب میشود.
زبیدی حنفی (متوفّای 1205) میگوید:
الشهید فی الشرع،القتیل فی سبیل اللّه. (تاج العروس فی شرح القاموس، ج 2، ص 391)
از
آنجایی که مبنای مذکور، مورد پذیرش اهل سنّت نیز میباشد؛ در منابع معتبر
عامّه از «سمیّه: مادر عمّار» با لقب شهیده یاد شده است.
ر.ک:
ابن حجر: الإصابه، ج 8، ص 190.
ابن کثیر: السیرة النبویّه، ج 1، ص 495.
ابن کثیر: البدایة و النهایه، ج 3، ص 76.
ابن اثیر: اُسد الغابه، ج 5، ص 481.
ابن سعد: الطبقات الکبری، ج 8، ص 264.
9-
به دو نمونه زیر که پیرامون نظر شیعیان با استناد به اسناد و مدارک معتبری
که در کتب مکتب اهل بیتعلیهمالسّلام وجود دارد، در رابطه با شهیده بودن
حضرت زهراعلیهاالسّلام توجّه فرمایید:
نمونه اوّل)
قاضی نعمان مغربی (متوفّای 363)
در کتاب «دعائم الإسلام» (جلد 1، صفحه 232) نقل میکند:
[عَنْ أبِی عَبْدِاللهِ جَعْفَرِبْنِ مُحَمَّدٍ الصادِقِعلیهالسّلام عَنْ أبِیهِعلیهالسّلام: قالَ:]
إنَّ
رَسُولَ اللهِصلّیاللهعلیهوآله أسَرَّ إلی فاطِمَةعلیهاالسّلام أنَّها
أوْلی(أوَّلُ) مَنْ یَلْحَقُ بِهِ مِنْ أهْلِ بَـیْتِهِ فَلَمّا قُبِضَ وَ
نالَها مِنْ الْقَوْمِ ما نالَها لَزِمَتْ الْفِراشَ وَ نَحَلَ جِسْمُها
وَ ذابَ لَحْمُها وَ صارَتْ کَالْخَیالِ.
[از امام جعفر بن محمّد صادق از پدرشعلیهماالسّلام که فرمود:]
رسول
خداصلّیاللهعلیهوآله به فاطمهعلیهاالسّلام محرمانه فرمود که وی نخستین
شخص از اهل بیتِ اوست که به ایشان میپیوندد. بعد، وقتی آن
حضرتصلّیاللهعلیهوآله رحلت فرمود و از طرف جماعت به آن بانو آن
آسیبها رسید، در بستر افتاد و جسمش ضعیف گشت و گوشت [بدن] وی آب شد (به
تدریج لاغر شد) و مانند شَبَحی گردید.
نمونه دوم)
ثقة الاسلام کُلَینی (متوفّای 329)
در کتاب «اصول کافی» (جلد 1، صفحه 458) نقل میکند:
[عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أخِیهِ أبِی الْحَسَنِعلیهالسّلام: قالَ:]
إنَّ فاطِمَةَ صِدِّیقَةٌ شَهِیدَه.
[از علی بن جعفر از برادرش ابوالحسن (امام کاظمعلیهالسّلام) که فرمود:]
همانا فاطمه، صدّیقهای شهیده است.
نوشته شده توسط محمد غلامی در 91/01/11 ساعت 11:42 موضوع کانون فرهنگی امام علی مسجدامام حسین بیرم | لینک ثابت
نوشته شده توسط محمد غلامی در 91/01/11 ساعت 11:40 موضوع | لینک ثابت
سؤال از اهل سنّت: بعد از پیامبر اکرم(ص) امام و پیشوای حضرت فاطمه(س) چه کسی بوده است؟
این سؤالی است که از بسیاری از به اصطلاح اندیشمندان اهل سنت پرسیده شده، و هنوز هیچیک جوابی به آن ندادهاند. به راستی چه پاسخی دارند که بدهند؟
پاسخ این سؤال 3 گزینه بیشتر ندارد:
1ـ اگر علمای اهل سنت بگویند حضرت فاطمه بعد از پیامبر(ص) پیشوایی نداشته است، که آنوقت با احادیثی که در منابع مهم و معتبر خود اهل سنت وجود دارد چه کنند؟ مانند دو کتاب صحیحین(صحیح بخاری و صحیح مسلم) مبنی بر اینکه: «مَنْ مَاتَ وَ لَیْسَ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ ماتَ مِیْتَةً جاهِلَّیِةً»(یعنی: هرکس باید بیعت پیشوایی را بر گردن داشته باشد و گرنه مرگش، مرگ جاهلیت است.(
منبع حدیث: صحیح مسلم، کتاب الاماره، باب وجوب ملازمة جماعة المسلمین عند ظهور الفتن و فی کل حال، حدیث ۱۸۵۱، ص۵۳۲، چاپ مصر، مکتبة عبادالرحمن.
در این صورت(نستجیر بالله) مرگ حضرت فاطمه(سلام الله علیها) به مرگ جاهلیت بوده است!! و آیا میتوانند این حرف را بزنند؟!!
2ـ علمای اهل سنت اگر پاسخ دهند که پیشوای حضرت فاطمه(س)؛ ابوبکر بوده است، آنوقت با احادیثی که در معتبرترین منابع اهل سنت یعنی صحیحین(صحیح بخاری و صحیح مسلم) و از عایشه دختر ابوبکر نقل شده چه میکنند؟ مانند این احادیث که أم المؤمنین عایشه میگوید: «. . . فَغَضََبتْ فاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه و سلم)، فَهَجَرتْ اَبابَکر، فَلَمْ تَزَلْ مُهاجِرَتَهُ حَتَّی تُوُفَّیَتْ وَ عاشَت ْ بَعْدَ رَسُولِ الله(صلی الله علیه وسلم) ستة اَشْهُرٍ...»؛(یعنی: پس غضب کرد فاطمه دختر رسول خدا(ص) و روی برگردانید از ابابکر و این روی برگردانیدن ادامه داشت تا وفاتش و فاطمه بعد از رسول خدا(ص) شش ماه زندگی کرد.(
منبع: الف: صحیح بخاری، کتاب فرض الخمس، باب فرض الخمس، حدیث۳۰۹۳، ص۶۵۲، چاپ بیروت، شرکه دارالارقم بن ابی الارقم.
ب: صحیح مسلم، کتاب الجهاد و السیر، باب قول النبی(صلی الله علیه و سلم) «لا نورث…»، حدیث ۱۷۵۹، ص۴۹۸، چاپ مصر، مکتبة عبادالرحمن.
أم المؤمنین عایشه در روایت دیگری نیز میگوید: «. . . فَهَجَرتْهُ فَلَمْ تُکَلَّمهُ حَتّی تُوُفَّیَتْ وَ عاشَتْ بَعْدَ الَّنبیِ (صلی الله علیه وسلم) سِتَّةَ اَشْهُرٍ فَلَمّا تُوُفَّیتْ، دَفَنَها زَوْجُها عَلیٌ لَیْلاً، وَ لَمْ یُوذِنْ بِها اَبابَکْرٍ وَ صَلی عَلَیْها. . .»؛ (یعنی: فاطمه روی برگردانید از ابابکر و با او سخن نگفت تا وفاتش و ۶ ماه بعد از پیامبر(ص) زندگی کرد و بعد از وفاتش همسرش علی او را شبانه دفن کرد و برای نماز و دفنش، ابابکر را خبر نکرد.(
منبع: الف: صحیح بخاری، کتاب المغازی، باب غزوه خیبر، حدیث۴۲۴۰ و ۴۲۴۱،ص۸۸۴، چاپ بیروت، شرکة دارالارقم بن ابی الارقم،
ب: صحیح مسلم، کتاب الجهاد و السیر، باب ۱۶، باب قول النبی(صلی الله علیه و سلم) «لانورث ما ترکنا فهو صدقة»، حدیث ۱۷۵۹، ص۴۹۸، چاپ مصر،مکتبة عبادالرحمن.
میبینیم که حضرت فاطمه(سلام الله علیها) بر ابوبکر غضب کرده و از او روی برگردانیده و هرگز با او سخن نگفته است تا هنگام وفاتش. پس پیشوای حضرت فاطمه(س)؛ ابابکر نبوده است.
3ـ علمای اهل سنت اگر پاسخ دهند که امام الوصی؛ علی ابن ابیطالب(ع) پیشوای حضرت فاطمه(سلام الله علیها) بوده است، که آنوقت کل داستان اهل سنت زیر سؤال خواهد رفت. چون حضرت فاطمه(س) معیار تشخیص حق از باطل است و غضب و خشنودی حضرت فاطمه غضب و خشنودی خداست، زیرا پیامبر اکرم(صلوات الله علیه) درباره فاطمه فرمودهاند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یَغْضَبُ لِغَضَبِکِ وَ یَرْضَى لِرِضَاک»؛ (یعنی: ای فاطمه بدرستی که خدا غضب میکند به غضب تو وخشنود میشود به خشنودی تو(
منبع: المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۶۷، حدیث۴۷۳۰ (و منابع دیگر مانند الصواعق المحرقة حافظ ابن حجر مکی، ص۱۰۵ و تهذیب التهذیب، ج۱۲، ص۴۴۲ حافظ ابن حجر عسقلانی نیز وجود دارد)،
و ملاحظه میفرمائید که این حدیث بطور کامل مطلق است و هیچ قیدی ندارد. یعنی وقتی پیامبر خدا(ص) میفرمایند: «خداوند به غضب فاطمه غضب میکند»، قیدی بر آن قرار ندادند که: اگر چنین و چنان بود، یا به فلان شرط، یا اگر غضبش به فلان علت بود، اینکه این غضب به چه سببی باشد؟ نسبت به چه کسی باشد؟ در چه زمانی باشد؟ هیچ اشارهای ندارد، و بطور کامل مطلق است.
و پر واضح است که کسی غضب و خشنودیش برابر با غضب و خشنودی خداست که از هرگونه آلودگی و گناه و أغراض نفسانی پاک و پاکیزه باشد، تا غضب و خشنودیش، مبنایی خدایی داشته باشد، و به استناد آیه تطهیر(سوره احزاب، آیه33)، حضرت فاطمه(سلام الله علیها) از تمام آلودگیها و گناهان و ناپاکیها مبرّاست و آن بانوی مکرم؛ مطهره است.
أم المؤمنین عایشه میگوید: «خَرَجَ النَّبِیُّ غَدَاةً وَ عَلَیْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ مِنْ شَعْرٍ أَسْوَدَ، فَجَاءَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ جَاءَ الْحُسَیْنُ فَدَخَلَ مَعَهُ، ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَةُ فَأَدْخَلَهَا، ثُمَّ جَاءَ عَلِیٌّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ قَالَ: إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا»؛ یک روز صبح رسول خدا(ص) در حالی که ردایی از موی سیاه در بر داشت، از داخل اتاقشان بیرون آمدند. حسن بن علی وارد شد، پس پیامبر او را زیر عبا داخل کرد. سپس حسین آمد، او نیز داخل زیر عبا شد. سپس فاطمه آمد و او را نیز داخل عبا کرد. سپس علی آمد و او را نیز داخل در زیر عبا کرد. سپس پیامبر فرمود: خداوند فقط مىخواهد پلیدى و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.
منبع: صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابة، باب فضائل اهل بیت النبی(ص)، حدیث۲۴۲۴،ص۶۸۶، چاپ مصر، مکتبة عبادالرحمن.
و میبینید که علمای اهل سنت برای پاسخ به سوال مطرح شده، بجز این 3 گزینه، راه دیگری جز «سکوت» ندارند. چون هر یک از 3 گزینه را انتخاب نمایند، دچار مشکلات مهمّی در توجیه آن برای پیروان مذهب اهل سنت میشوند، لذا گزینه «سکوت» را برگزیدهاند
نوشته شده توسط محمد غلامی در 91/01/11 ساعت 11:38 موضوع کانون فرهنگی امام علی مسجدامام حسین بیرم | لینک ثابت
اينكه به ما مي گويند كه حضرت فاطمه را الگو قرار دهيد و من در ذهن خود دچار شك شده ام و مي گويم چگونه مي توانم آن حضرت را الگو قرار دهم در حالي كه او معصوم بود و تنها زن نمونه هستي بود . البته در بسياري از موارد من در زندگي ام الگويم آن حضرت بوده است ولي هر چقدر فكر مي كنم مي بينم كه من به غير از خودم چهار خواهر ديگر نيز دارم كه ازدواج نكرده اند و حتي خواهر بزرگترم با 30 سال سن هنوز در خانه پدري است در حالي كه آن حضرت به هيچ عنوان چنين مشكلي را نداشته اند در ثاني آنها در هر صورت مي توانستند با سعه صدري كه داشتند مشكلات خود را حل كنند اما من چطور؟
پاسخ:
خواهر محترم! منظور از الگو قرار دادن معصومين(علیه السّلام) اين است كه
برنامه زندگي واخلاق و كردار و بينش و منش خود را هماهنگ و در راستاي اخلاق و
رفتار و نوع باور و انديشه آنها قرار دهيم و سعي كنيم از مسير تعاليم و هدايت ها و
خواست هاي آنها كه تنها راه رسيدن به سعادت واقعي و ابدي است منحرف نگرديم ولي
هرگز به اين معنا نيست كه بايد در معرفت و تقوا و بندگي و عبادت خداوند و صفات
انساني و اخلاق الهي همپايه و هم رتبه آنان باشيم چون اين براي ما امكان پذير نمي
باشد و اوج معرفت و كمالات آنان اختصاص به خود آن بزرگواران دارد.
مهم اين است كه به اندازه اي كه در وسع ما و متناسب با دارايي و ظرفيت ماست به صفات و اخلاق آنها آراسته گرديم و به طناب محكم ولايت و ارادت و محبت آنان چنگ بزنيم و با آنان همراه و همگام باشيم ولي همراهي هرگز به معناي هم رتبه بودن نيست. مثلا دانش آموزي كه خوب درس مي خواند و خوب درس را فرا مي گيرد و اهل كوشش و تلاش است با استاد و معلمش همراه و در مسير اوست ولي مسلما هم رتبه او نمي باشد.
از ما خواسته اند كه چون آنان عفيف و بزرگوار و شكيبا و صبور و اهل گذشت و بخشش و كرم باشيم. بنده خدا باشيم و مطيع و پرهيزگار. به نماز و انجام واجبات دين ودوري از محرمات اهميت دهيم ولي بدون شك تمام اين امور متناسب با ظرفيت و توانايي ما است و هرگز خداوند بندگانش را بيش از طاقت و توانايي تكليف نمي كند و از آنها چيزي فوق قدرتشان نمي خواهد. توجه داشته باشيد كه مشكلات و گرفتاري هايي كه در زندگي انسان پيش مي آيد براي امتحان و آزمايش او و آبديده شدن در كوره بندگي خداوند و آمادگي براي درك بيشتر عنايت و الطاف خداوند است و به گفته روايات، خداوند به اندازه صبر و تحمل انسان او را مبتلا مي سازد و مورد آزمايش قرار مي دهد و بلاها و مصائب معصومين(علیه السّلام) نيز متناسب با مقام منيع و معرفت عميق آن پاكان بوده است. به هر حال جوهر انسان در كوره ابتلائات و دشواري ها بروز و ظهور مي يابد و عيار انسانيت و ايمان او را آشكار مي سازد. ما تعيين كننده نوع مشكل و آزمايش نمي باشيم، هر كس به نحوي بايد امتحان دهد و مشكل هر كس با ديگري تفاوت دارد ولي همه آنها در يك چيز مشتركند و آن استقامت و صبر و پايداري است كه سخت و تلخ است ولي ثمر و ميوه شيريني دارد.
امير مؤمنان(علیه السّلام) در نهج البلاغه مي فرمايد: «الا و ان لكل مأموم اماما يقتدي به و يستضيء بنور علمه، الا و ان امامكم قد اكتفي من دنياه بطمريه و من طعمه بقرصيه، الا و انكم لا تقدرون علي ذلك ولكن اعينوني بورع و اجتهاد و عفه و سداد؛ آگاه باشيد كه هر رهروي رهبري دارد كه پيرو اوست و از نور دانش او روشني و فروغ مي گيرد. بدانيد كه پيشواي شما از دنيا به دو لباس كهنه و دو قرص نان بسنده كرده است. آگاه باشيد كه شما توان اين كار را ندرايد ولي مي توانيد با تقوا و تلاش و كوشش و عفت و كار و برنامه درست و استوار مرا ياري دهيد. به هر حال نامه شما حاكي از ايمان و پايداري شماست با ياري جستن از خداوند و توسل به دامن پاكان معصوم از خداوند سعادت و حسن عاقبت و ثبات قدم در راه او را طلب كنيد.----------------------------------
نوشته شده توسط محمد غلامی در 91/01/11 ساعت 11:34 موضوع کانون فرهنگی امام علی مسجدامام حسین بیرم | لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
سوال پنجم
غصب فدک یا غصب خلافت؟
از پست های قبلی به وضوح روشن میشود که پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) به خاطر محکم کردن خلافت جانشین خود، یعنی امیرالمومنین (علیهالسلام) فدک را به دخترشان بخشیدند و غاصبان خلافت هم به خاطر تضعیف ایشان، دست به غصب فدک آلوده نمودند و در نتیجه معلوم میشود فدک یک بحث مادی و دنیوی نبوده است. بلکه مسئله، حقانیت امیرالمومنین (علیهالسلام) بوده است. به همین علت حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) بر بازپسگیری فدک این قدر اصرار نمودند.
حال به روایت زیر توجه کنید تا مطلب روشنتر گردد.
علی بن اسباط میگوید: زمانی که امام موسی بن جعفر (علیهالسلام) متوجه شدند مهدی عباسی رد مظالم میکند و حقوق غصب شده را به صاحبان حق برمیگرداند، به او گفتند:
چرا حق غصب شدهی ما را برنمیگردانی؟
مهدی عباسی گفت: حق شما چیست؟
حضرت فرمودند: فدک!
مهدی عباسی گفت: پس حد آن را برای من معین کنید تا آن را به شما برگردانم.
امام فرمودند: حد اول آن کوه احد و حد دیگرش عدیش مصر، حد سوم آن سیف البحر و حد آخرش دومه الجندل.
مهدی عباسی با تعجب پرسید: تمام اینها؟
حضرت پاسخ دادند: بله.
یعنی امام کاظم (علیهالسلام) به مهدی عباسی فهماندند که غصب فدک برابر بود با غصب خلافت رسول الله (صلی الله علیه وآله) و اگر کسی بخواهد فدک را برگرداند، باید خلافت بر تمام سرزمینهای اسلامی را برگرداند.
کافی/ج۱/ص۵۴۳
ابن ابی الحدید میگوید: از استاد بزرگ و مدرس بغداد، علی بن الفار، پرسیدم که: آیا فاطمه (سلاماللهعلیها) در ادعای خود در مورد فدک زنی راستگو بود؟
گفت: بلی.
گفتم: خلیفه میدانست که او زنی راستگو است؟
گفت: بلی.
پرسیدم: پس چرا خلیفه حق مسلم او را در اختیارش نگذاشت؟
گفت: اگر آن روز سخن او را میپذیرفت و از روی این که او زنی راستگو است بدون درخواست شاهد، فدک را به وی بازمیگردانید، فردا حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) از این موقعیت به نفع علی (علیهالسلام) استفاده میکرد و میگفت: خلافت مربوط به شوهر من است. و ابوبکر در این موقع ناچار بود خلافت را به علی (علیهالسلام) واگذار کند. ولی او برای اینکه باب تقاضا و مناظرات بسته شود، حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) را از حق مسلم خود محروم ساخت.
پس:
به نوعی غصب فدک با غصب خلافت و بازگرداندن آن با بازگرداندن خلافت برابر بود.

نوشته شده توسط محمد غلامی در 91/01/11 ساعت 11:27 موضوع کانون فرهنگی امام علی مسجدامام حسین بیرم | لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
گواهان حضرت فاطمه (سلام الله علیها)
پس از شهادت دادن ام ایمن، امیرالمومنین (علیه السلام) نیز به همان گونه شهادت دادند که پیامبر (صلی الله علیه و آله)، به دستور خدا، فدک را در زمان حیاتشان به حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بخشیدند.
اما باز هم ابوبکر نمی پذیرد و این حقیقت را انکار می کند. و این بار به این بهانه متوسل می شود که شهادت یک مرد و یک زن کافی نیست.
ابوبکر به حضرت زهرا (سلام الله علیها) می گوید:
آیا فکر می کنی که با گواهی یک مرد و یک زن، در خور این حق می شوی که فدک را به تو بازگردانیم؟
سیره حلبی/ از منابع تاریخی معتبر اهل تسنن
سخن نویسنده:
می بینید که چگونه ابوبکر مانند یک دادگاه کاملا رسمی عمل می کند. از حضرت زهرا (سلام الله علیها) گواه می خواهد. یا دو مرد، یا یک مرد و دو زن!!!
اما یک سوال!
کجای این جلسه، به یک دادگاه رسمی شباهت دارد که این حکم در آن لازم باشد؟ در کدام دادگاه رسمی، قاضی همان کسی است که از او شکایت شده است؟ در کدام دادگاه، حکم را باید یکی از طرفین دعوا صادر کند؟ در کدام دادگاه ... ؟
با این حال حضرت زهرا(سلام الله علیها)، علاوه بر امیرالمومنین (علیه السلام) و ام ایمن، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) و اسما بنت عمیس٬ همسر ابوبکر را می آورند و همگی آنان به درستی سخنان ایشان گواهی می دهند.
اما ابوبکر بار دیگر چشم بر روی حقیقت می بندد و گواهی آنان را نمی پذیرد. این بار به این بهانه که:
امیرمومنان (علیه السلام) همسر و همتای فاطمه (سلام الله علیها) است و حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) فرزندان اویند. ام ایمن و اسما نیز از ارادتمندان و شاگردان فاطمه (سلام الله علیها) هستند. پس همه به سود او گواهی میدهند و برای منافع خویشتن تلاش میکنند و جریان را به سوی خود سوق میدهند. شاهد که نباید از اطرافیان و خویشان باشد!!!
امیرالمومنین (علیه السلام) در پاسخ بهانه تراشی های آنان، می فرمایند:
اما فاطمه (سلام الله علیها) پاره وجود پیامبر (صلی الله علیه و آله) است، از این رو هر که او را بیازارد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) را آزرده و هر کس او را دروغگو شمارد پیامبر (صلی الله علیه و آله) را دروغگو شمرده است. اما حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام)، فرزندان پیامبرند و سالار جوانان بهشت که هر کس آنان را دروغگو شمارد خدا را دروغگو شمرده است. چرا که بهشتیان نیز راستگویند تا چه رسد به سالارشان. اما من! فراموش نکرده اید که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) خطاب به من فرمودند: علی جان! تو از من هستی و من از تو. تو در این سرا و سرای آخرت برادر من خواهی بود. هر کس تو را نپذیرد مرا نپذیرفته، و هر کس از تو پیروی نماید مرا پیروی نموده، و هر کس از تو نافرمانی کند مرا نافرمانی کرده است. اما ام ایمن را پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) مژده ی بهشت دادند و برای اسما و نسل او نیز دعا نمود.
نه می توان سخنان امیرالمومنین (علیه السلام) را انکار کرد و نه می توان فدک را بازگرداند. به همین جهت، عمر به حرف می آید و میگوید:
آری! شما همان گونه هستید که خود را وصف نموده اید. این ها درست است اما گواهی کسانی که به سود خویش گواهی می دهند، پذیرفته نیست.
امیرالمومنین (علیه السلام) در پاسخ سخن بیهوده و باطل عمر می فرمایند:
گواهی ما بدان دلیل که به سود ماست پذیرفته نمی شود، پس گواهی پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز پذیرفته نمی شود. پس دیگر باید به خدا پناه برد و این آیه را خواند: انا لله و انا الیه راجعون. آری. ما حقوق به تاراج رفته ی خویش را می خواهیم و شما بر خلاف آیین دادرسی اسلام، از ما گواه می خواهید. روشن است که در این جو ارعاب و وحشت و شرایط ساخته و پرداخته ی شما هم کسی نیست که ما را یاری کند. شما به حکومت خدا و پیامبر هجوم برده و آنرا از جایگاه حقیقی اش دور ساخته و به خانه های خویش می برید. بی آنکه هیچ گواه و دلیل و سندی بر کار خویش نمایید و به خشنودی خدا و رضایت مردم بیندیشید. در این صورت باید به خدا شکایت برد که جز او دادرسی نیست. و او باید میان ما داوری نماید. و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.
کشکول علامه حلی/ روایتی از مفضل بنا بر حدیثی از امام صادق
بسم الله الرحمان الرحیم
اولین شاهد
گرما و سرما هر دو با هم در مدینه بودند.هوا گرم بود ولی سوز سرد میآمد.سوز ،سوز خیانت به اهلبیت (علیهم السلام) بود.
سوزی دیگر آمد و خبری برای حضرت فاطمه (سلام الله علیها) آورد.خبر اخراج نماینده حضرت زهرا (سلام الله علیها) از فدک و غصب فدک.حضرت زهرایی که حتی در مسجد هم حضور نمییافتند تا این که نامحرمی ایشان را نبیند برای دفاع از میراث و هدایای غصبشدهای که پیامبر به ایشان داده بودند و در مرحلهی بعد برای دفاع از فدک ولی در اصل برای حمایت از حق خلافت امام علی (علیه السلام) از خانه خارج شدند و به مقابله با اولین ظالمی که به حق محمد و آلمحمد تعارض کردهبود رفتند.قدم های مبارک حضرت زهرا (سلام الله علیها) به نزدیکی شیطانیترین مخلوق خدا ،ابوبکر رسید و این گونه به او خطاب کردند :
چرا مرا از ارث پدری محروم کردی و نمایندهام را از آنجا بیرون کردی.حال اینکه پدرم آنجا را به دستور خدا برای من قرار داده بود ؟؟؟
ابوبکر گفت : بر این مطلب شاهد بیاور (در پست بعدی از زبان امیرالمومنین (علیه السلام) مشخص میشود که اصلا نیازی نبوده که معصومین برای مطالبهی فدک شاهد بیاورند)
پس آن حضرت امّ ایمن را آورد.
ام ایمن گفت : پیش از اینکه شهادت و گواهی بدهم باید از تو (ابوبکر) سوالی بپرسم: تو را به خدا قسم آیا این فرمایش پیامبر را قبول داری که فرمود: " امّ ایمن یکی از زنان بهشتی است " ؟
ابوبکر گفت : آری قبول دارم
نویسنده : با توجه به این به گفتهی پیامبر (صلی الله علیه و آله) که ام ایمن از زنان بهشتی است و قطعا صادق است. و ضمن توجه به این در دست داشتن فدک به معنای در دست داشتن خلافت بود.ام ایمن به نفع هر کسی که شهادت میدادند باید خلافت هم به آن فرد می رسید و هر کسی هم که با حاکم شدن آن فردی که ام ایمن به نفعی او شهادت داده بود مخالفت می کرد خود به خود با رسول الله (صلی الله علیه و علیه) مخالفت کرده بود.
سپس ام ایمن فرمود : بنا بر این من نیز شهادت میدهم که خداوند عزیز و جلیل بر پیامبر وحی فرستاد که : " آتِ ذاالقربی حقّه روم / 38 " "حق نزدیکانت را بده" پس از آن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فدک را به دستور خداوند برای فاطمه قرار داد.
پس :
با توجه به این که غاصبان خلافت ، فدک را به حضرت فاطمه (سلام الله علیها) برنگرداندند رسما با امر خدا هم مخالفت کردند و به گفتهی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) کافر شدند
احتجاج ترجمه جعفری 1 / 214 - الطرائف ترجمه داوود الهامی ص394
دل نوشتهای از اعماق قلبم: امسال سال عجیبی است.امسال با پاییز آغاز میشود.روز 7 فروردین آغاز دههی فاطمیه اول است.فراموش نکنید در همین حالی که ما در میهمانیهامان قاه قاه می خندیم صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه) به فکر آن در سوخته و آن مسمار و آن دست مستی هستند که به صورت مادرشان سیلی زد.انتخاب با خودِ شماست که گریه هاتان مرهمی باشد بر قلب شکستهی امام مهدی (عجل الله فرجه شریف) یا خنده هاتون نمکی بر دل خون ایشان. لااقل کمتر بخندیم.در جواب دوستانی که شاید به ما بگن شما شیعیان در تمام زندگیتون غم زده اید باید بگم که ما نمی تونیم در برابر به آتش کشیدن بیت فاطمه و اون مسمار و اون بازوی کبود و اون دیوار خونی خوشحال باشیم و به سریال های کمدی صدا و سیمای اسلامی (؟؟؟؟) بخندیم.امام صادق (علیه السلام) فرمودند : " رحم الله شیعتنا ، خلقوا من فاضل طینتنا و عجنوا من ماء ولایتنا ، یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا " " خداوند رحمت کند شیعیان ما را، (شیعیان ما) از اضافهی گل ما خلق شدند و با آب ولایت ما عجین شدهاند.با شادی ما خوشحال و با غم ما اندوهگین می شوند " الحکم الزهراه ص468

نوشته شده توسط محمد غلامی در 91/01/11 ساعت 11:27 موضوع کانون فرهنگی امام علی مسجدامام حسین بیرم | لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
فدک بازمی گردد. اما ...
و اما ابوبکر نه سخن حضرت صدیقه (سلام الله علیها) را می پذیرد نه گواهی امیرالمومنین (علیه السلام) را.
اما مگر این سخن پیامبر را نشنیده بود که :
علی مع الحق و الحق مع علی!
صحیح ترمذی / صحیح مسلم / و بسیاری از کتاب های معتبر اهل سنت
خود ابوبکر یکی از راویان این حدیث است. پس چرا باز هم گواهی او را رد می کند و می گوید: وی به سود خود شهادت می دهد؟
پس چرا باز هم:
ابوبکر مخالف قول صریح پیامبر (صلی الله علیه و آله) عمل می کند و حق را با علی (علیه السلام) نمی داند؟!
آری. ابوبکر هر استدلالی را انکار می کند و هر گواهی را رد می کند. اکنون باید به گونه ای دیگر عمل کرد.
امام صادق می فرمایند: حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به پیشنهاد امیرمومنان (علیه السلام) نزد ابوبکر رفتند و فرمودند: تو بر جایگاه رفیع پیامبر (صلی الله علیه و آله)نشسته و مدعی جانشینی او هستی. اگر فدک از آن خودت هم بود و من آن را از تو می خواستم٬ بر تو لازم بود آن را به من بازگردانی. آیا این گونه نیست؟
ابوبکر پاسخ داد: چرا درست می گویی.
و به ناچار حکم بازگرداندن فدک را نوشت و به فاطمه (سلام الله علیها) تقدیم کرد.
آن حضرت نامه را در دست گرفتند و به سوی خانه رفتند. عمر در میان راه به ایشان برخورد کرد و از نامه پرسید.
حضرت فرمودند: نامه ای است که ابوبکر در مورد بازگشت فدک نوشته است.
عمر نامه را خواست و آن حضرت از تسلیم آن خودداری کرد. اما عمر ضمن نواختن بر سینه فاطمه (سلام الله علیها) و زدن سیلی بر چهره ایشان٬ نامه را گرفت و پاره کرد.
الشافی٬ ص۲۳۶/ لسان المیزان٬ ص۴۸/ میزان الاعتدال٬ ص۱۳۹
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) فرمودند: سند بوستان مرا پاره نمودی٬ خداوند به کیفر بیدادت شکمت را پاره کند.
وفاه الصدیقه الزهرا٬ ص۷۸
و در تاریخ می بینیم که چگونه دعای حضرت مستجاب می گردد و عمر به جزای عملش می رسد.

نوشته شده توسط محمد غلامی در 91/01/11 ساعت 11:25 موضوع کانون فرهنگی امام علی مسجدامام حسین بیرم | لینک ثابت
بسم الله الرحمان الرحیم
نقشه هواپرستان
سخت از این که قدرت از دستشان خارج شود ترسان شده بودند.ابوبکر و عمر را می گوییم.اینان همان کسانی هستند که قرآن درباره شان می فرماید :
" وَ مَنْ أَضَلُّ ممّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدیً منَ اللَّه. «کیست گمراه تر از کسی که پیروی هوای خود کند بدون راهنمایی از سمت خدا "
50 / قصص.
در حالی که وحشت بر ابوبکر احاطه پیدا کرده بود پیکی را به دنبال عمر فرستاد تا او نیز به نزدش بیاید تا افکار شیطانیشان را به کار برند تا طرحی ابلیسی برای بازگرداندن قدرت مهیا کنند.تصمیم آخر بر این شد که علی ابن ابی طالب (علیه السلام) را به قتل برسانند.و چه کسی بهتر از خالد بن ولید برای انجام این عمل بود؟ کسی که فرمانده ی لشکر کفر در جنگ احد بود و تنها با زبان اسلام آورده بود.
کسی را یه دنبال خالد (لعنة الله علیه) فرستادند.او نیز به نزد آن دو رسید ومحفل شیطانیشان را کامل کرد.یکی از آن دو به خالد گفت : می خواهیم ماموریت سختی را به تو بدهیم
خالد گفت : برای هر کاری آماده ام ، هر چند کشتن علی ابن ابی طالب باشد.
گفتند : همین است
پس خالد گفت : زمانش را معین کنید
ابوبکر گفت : داخل مسجد شده کنارش می نشینی ، و چون من سلام نماز را دادم گردنش را می زنی .
خالد نیز این امر را به جان پذیرفت
در این خیالات بودند که چه مکر و حیله ای در پیش گرفته اند بی خبر از اینکه :
" و مکروا و مکر الله و الله خیرالماکرین " " مکر کردند و خداوند نیز مکر کرد و خداوند بهترین مکر کنندگان است "
آل عمران / 54
اسماء بنت عمیس که در آن زمان همسر ابوبکر بود (برای شناخت این شخصیت اینجا کلیک کنید) و از دوست داران و یاران اهل بیت (علیهم السلام) سریعاً به کنیزش امر فرمود که : به منزل علی و فاطمه برو و سلام مرا به آن دو برسان و به علی (علیه السلام) بگو : "جماعت قصد جان تو را کرده اند از شهر بیرون رو که من خیرخواه تو هستم "
(اصل این آیه درباره ی حضرت موسی (علیه السلام) است.روزی حضرت موسی (علیه السلام) برای دفاع از یاران خود ، یکی از دشمنانشان را به صورت اتفاقی به قتل می رسانند و فردی صالح به حضرتشان خبر می دهد که عده ای به واسطه ی کشته شدن همین فرد قصد جان ایشان را کرده اند و ایشان حتما باید از شهر فرار کنند) .
حضرت امیر (علیه السلام) پس از استماع کلام به کنیز گفتند : به نزد مولای خود بازگشته و به او بگو " خداوند بین آنان و قصد شومشان حائل خواهد شد.
سپس امیرالمومنین (علیه السلام) برخاستند و به سوی مسجد رفتند.در همان حالی که حضرت علی (علیه السلام) نماز را اقامه می کردند خالد میز مسلح کنار ایشان ایستاده بود.وقتی ابوبکر برای تشهد نشست در فکر فرو رفت و از این عمل پشیمان شد و از عواقب این کار ترسید و قدرت و خشم امام علی (علیه السلام) را به خاطر آورد ، و همین طور به این افکار ادامه می داد و جرأت نمی کرد که نمازش را تمام کند تا آن جا که همه فکر کردند او در صحت نمازش شک کرده است.سپس قبل از آن که سلام نماز را بگوید به خالد گفت : آن چه را که گفتم عملی نکن ؛ و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته
سپس حضرت امیر (علیه السلام) رو به خالد کردند و فرمودند : تو را به چیز امر کرده بود؟؟؟
خالد گفت : به قتل تو.سپس حضرت (علیه السلام) فرمودند : آیا واقعا آن کار می کردی ؟؟؟
گفت : اگر کار را به بعد از سلام نماز موکول نکرده بود حتما تو را می کشتم.
در این زمان امام علی (ع) با دو انگشت سبابه خویش او را بلند کردند و نقش زمان ساختند تا جایی که در برخی از منابع ذکر شده که خالد خود را نجس کرد .مردم دور آنان جمع شدند و عمر گفت : به خدای کعبه قسم که او را خواهد کشت.مردم یکپارچه آن حضرت (علیه السلام) را به خدا و پیامبر قسم می دادند که او را رها سازد.سپس حضرت علی (علیه السلام) خالد را رها نمودند و این بار گردن عمر را گرفتند و گردنش را به سختی فشار دادند و به او فرمودند : ای پسر صهاک (برای مشاهده ی نسب عمر ابن خطاب اینجا کلیک کنید) ، به خدا سوگند که اگر عهد و وصیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و تقدیر الهی نبود به خوبی می فهمیدی که کدامیک از ما ضعیفتر و بی یاورتر است.سپس حضرت (علیه السلام) به منزل رفتند.
نوشته شده توسط محمد غلامی در 91/01/11 ساعت 11:17 موضوع کانون فرهنگی امام علی مسجدامام حسین بیرم | لینک ثابت
بسم الله الرحمان الرحیم
نون و القلم
امیرالمومنین علی (علیه السلام) برای اتمام حجت با خلفای غاصب و آشکار نمودن نفاق آن دو برای مردم قلم در دست گرفتند و نامه ای نوشتند.متن نامه اینگونه بود:
در زمان رسول خدا )صلّى اللَّه عليه و آله( امواج فتنه و آشوب را با سينه كشتیهاى نجات می کوبیدند، و تاج مفاخرت مردم خودپسند را با محدود نمودن جماعت حيلهگر و هواپرست فرو گذاردند، و از مبدء فيض و نور بهخوبى استفاضه كردند، )ولى پس از وفات پيامبر( ميراث نفوس پاك و طاهره را قسمت كردند، و با غصب هديّه پيامبر برگزيده؛ سنگينى بار گناه بر دوش كشيدند، گويا با چشم خود مىبينم كه شما كوركورانه همچون شتر چشم بسته به دور آسياب مىگرديد. بخدا سوگند كه اگر اجازه مىداشتم سرهاى شما را مانند درو كردن محصولهاى رسيده با داسهاى برنده و تيز و آهنين از تن جدا مىساختم (با توجه به این عبارت کاملا مشهود است که دشمنان امام علی (علیه السلام) این را می دانستند که به علت وصیتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) یه ایشان کرده اند حضرت علی (علیه السلام) دست به شمشیر نخواهند شد)، و كاسه سر دليرانتان را آنچنان مىشكافتم كه چشمهايتان مجروح شده؛ به هراس و حيرت افتيد، زيرا من از وقتى كه خود را شناختم پيوسته جمعيتهاى انبوه را پراكنده ساخته و لشكرها را نابود مىكردم، و نظام و تشكيلات زير زمينى شما را به هم مىزدم، و آن روز كه در ميادين جنگ سران كفر را قلع و قمع مىكردم شما در خانههاى خود لميده بوديد! آرى من همان پيشواى ديروزتان هستم [كه در غدير خمّ با من بيعت نموديد]، به خدا سوگند كه نيك مىدانم شما نمىخواهيد نبوّت و خلافت در خانواده ما جمع شود، زيرا هنوز كينههاى بدر و احد را از خاطر نبردهايد.سوگند به خدا اگر بگويم كه تقدير خداوند در باره [عذاب] شما چيست از شدّت اضطراب استخوان دندههاى شما مانند داخل شدن دندانهاى پرگار آسياب در جسم شما فرو خواهد رفت. اگر [به خلافت شما] اعتراض كنم آن را حمل بر حسد خواهيد كرد، و اگر سكوت كنم خواهيد گفت پسر أبو طالب از مرگ ترسيد، هرگز هرگز!! اكنون اين سخن در باره من گويند؟! اين من بودم كه طعم مرگ را به دشمنان مىچشاندم، و در شبهاى تيره و تار داخل مىشدم و در ميادين جنگ دو شمشير سنگين و دو نيزه بلند همراه داشتم، و در اوج جنگ و كارزار بيدقهاى مخالفين را سرنگون مىكردم، آرى اين من بودم كه هر اندوه و گرفتگى را از رخسار مبارك رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) بر طرف مىساختم،
بس كنيد! كه سوگند به خدا؛ اشتياق من به مرگ از علاقه يك بچّه شيرخواره به پستان مادر بيشتر است! خدا شما را مرگ دهد! اگر حقيقت حال شما را از آيات قرآن بيان كنم مانند ريسمان چاه عميق؛ مرتعش و مضطرب شده، و حيران و سرگردان از خانه بيرون آمده و سر به بيابان گذاريد! ولى از اين كار چشمپوشى كرده و زندگى را بر خود ساده و آسان مىگيرم، تا در نهايت با دست خالى و دور از خوشيهاى دنيايى و با دلى پاك و عارى از هر سياهى لقاى پروردگارم را دريابم، و اين را بدانيد كه دنياى شما در نظر من مانند ابرى است كه در هوا برخاسته و پهن و ضخيم گشته [سپس بىهيچ بارشى] پراكنده شود.
شتاب مكنيد، زود باشد كه پردههاى تيره غفلت و بىخبرى بر طرف شده و نتيجه بد و زشت كردارتان را ببينيد، و ميوه آن دانههاى تلخى كه كاشتيد بصورت سموم كشنده و مهلك درو كنيد، و اين را بدانيد كه خداوند بهترين حاكم، و رسول با كرامت او خصم شما، و روز قيامت؛ توقّفگاه شما خواهد بود، اميدوارم كه خدا آنجا را تنها موقف شما قرار داده و شما را به هلاكت برساند، و السّلام على من اتّبع الهدى!!
احتجاج طبرسی ترجمه جعفری جلد 1 صفحه 220
اللهم العن اعداء اهل بیت الی یوم القیامة
نوشته شده توسط محمد غلامی در 91/01/11 ساعت 11:12 موضوع کانون فرهنگی امام علی مسجدامام حسین بیرم | لینک ثابت
درباره وبلاگ
<-BlogAbout->
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY