تبليغاتX
کانون فرهنگی هنری امام علی بیرم لارستان
شعرفاطمی

فاطمیه قصه گوی رنجها است                                     بهترین تفسیر سوز مرتضی است                         فاطمیه جنگ اشعار علی است                                    شرح حال چشم خونبار علی است               فاطمیه شعر داغ لاله است                                                             قصه زهرای هجده ساله است فاطمیه آتش افروز دل است                                                         ا حتجاجش یک کتاب کامل است فاطمیه سینه چاک درد ها است                                                          شاهد نامردی نامرد هاست فاطمیه مهر زد تاریخ را                                                                           در دل آتش گدازد میخ را فاطمیه سوخت درب خانه ای                                                                  شمع را کشتند با پروانه ای فاطمیه سوز دل را ساز کرد                                                                      دفتر داغ علی را باز کرد فاطمیه شرح دیوارودر است                                                                در مقام صبر زینب پرور است فاطمیه ناله زهرا می زند                                                                          دادمظلومی مولا می رند فاطمیه آتشی افرو ختند                                                                    خیمه های کربلا را سوختند فاطمیه فاطمه اعجاز کرد                                                                             انقلاب کربلا را ساز کرد فاطمیه ماه گل افشردن است                                                          فتح باب تازیانه خوردن است فاطمیه قفل غم را شدکلید                                                    چونکه دارد هم شهیده هم شهید فاطمیه صوزتش نیلی شود                                                     تا رفیه شاهد سیلی شود


 

نوشته شده توسط محمد غلامی در 91/01/13 ساعت 23:31 موضوع کانون فرهنگی امام علی مسجدامام حسین بیرم | لینک ثابت


ایاصحابه در منطقشان برای فاطمه شهادت نوشته اند

آیا در منطق صحابه، می‌توان از وفات حضرت زهرا‌‌علیهاالسّلام به عنوان شهادت یاد کرد؟

آیا در منطق صحابه، می‌توان از وفات حضرت زهرا‌‌علیهاالسّلام به عنوان شهادت یاد کرد؟

پاسخ:

شیعه بر اساس تعالیم مکتب اهل بیت‌علیهم‌السّلام معتقد است: حضرت زهرا‌علیهاالسّلام، در مسیر دفاع از امیرالمؤمنین‌علیه‌السّلام، توسّط مهاجمینی که به دستور خلیفه اوّل به خانه‌شان ـ جهت اخذ بیعت از امیرالمؤمنین‌علیه‌السّلام هجوم آورده بودند ـ به شدّت مضروب و مجروح شده و فرزند خود را سقط کرده و پس از مدّتی، در اثر بیماری ناشی از این صدمات از دنیا رفته‌اند.

حال اگر با منطق صحابه یا در نگاه علمای اهل سنّت، وفاتی مشابه با آنچه ترسیم شد، شهادت دانسته شود، بی‌شک، در منطق ایشان، می‌توان از درگذشتِ حضرت زهراعلیهاالسّلام نیز با عنوانِ «شهادت» یاد کرد.

مثال 1) اوّلین موردی که اهل سنّت از واژه شهید استفاده کرده‌اند ماجرای زینب است.

ابن عبد البَرّ در کتاب الأستیعاب می‌گوید:

زینب ـ همسر ابوالعاص‌ بن رَبیع ـ پس از غزوه بدر (یعنی در سال دوم هجری)، از مکّه، عازم شهر مدینه (= هجرت) شد. هَبّار بن اَسْوَد ـ از کفّار قریش ـ در مسیر این هجرت، با حمله به کجاوه زینب، او را ترساند. [بنابر نقل‌های تاریخی،] زینب نیز به دلیل زمین خوردن (یا وحشت‌زدگی) فرزندش را سقط نمود. وی پس از این حادثه، سال‌ها در مدینه زندگی کرد تا سرانجام در سال هشتم هجری ـ در حالی که هنوز آثاری از بیماری ناشی از سقط فرزندش را مشاهده می‌نمود ـ از دنیا رفت.‌(1)

در ادامه همین رویداد، پیامبرصلّی‌الله‌علیه‌وآله در ماجرای فتح مکّه ـ که در رمضان سال هشتم هجری به وقوع پیوست ـ خون «هَـبّار» را مباح دانستند.

جالب آن‌که:

 ابن‌ کثیر دمشقی (متوفّای 774) ـ مورّخ نامدار و متعصّب اهل سنّت ـ از قول صحابه درباره زینب می‌نویسد:

«و ذکر حمّاد بن سلمة عن هشام ‌بن عروة عن اَبیه اَنّها لمّا هاجرت دفعها رجل فوقعت علی صخرة فاَسقطت حملها، ثمّ لم‌تزل وَجِعة حتّی ماتت، فکانوا یرونها ماتت شهیده.»‌(2)

و نقل کرد حماد بن سلمة از هشام بن عروة از پدرش که همانا هنگامی که (زینب) هجرت کرد مردی او را هل داد و او روی صخره‌ای افتاد و فرزندش را سقط کرد، سپس همچنان در رنج بود تا این‌که وفات یافت، ایشان بر این باور بودند که او شهیده درگذشته است.

یعنی صحابه، ]تنها با استناد به این نکته که زینب، شش سالِ قبل و در مسیر «هجرت» (که عملی خداپسندانه و در راه رضای خداست) به بیماری خاصّی مبتلا گردیده بود که عوارض آن تا پایان حیاتش ادامه داشت[ درباره مرگ زینب، بر این باور بودند که:

ماتت شهیده

او شهیده درگذشته است.

بر اساس آنچه ذکر شد باید گفت: طبق نقل ابن کثیر، در منطق صحابه اگر بانویی در راه انجام عملی خداپسندانه همانند هجرت، مظلومانه از سوی دشمنان دین خدا، مورد تهاجم و ارعاب قرار گیرد و در اثر این هجوم، آسیب جسمانی دیده، و یا فرزندش را به دلیل رعب و وحشت سقط کند و بر اثر این سقط بیمار شده و در حالی که همچنان عوارض خفیفی از آن سقط را در جسم خود دارد، سال‌ها بعد از دنیا برود، شهیده محسوب می‌شود.

لازم به ذکر است که: ابن أبی‌الحدید معتزلی (متوفّای 656) از استادش «ابو[یحیی] جعفر النقیب»(3) چنین نقل می‌کند:

 إذا کانَ رَسُولُ اللهِ‌صلّی‌الله‌علیه‌وآله أباحَ دَمَ هَبّارِ بْنِ الْأسْوَدِ، لِأنَّهُ رَوَّعَ زَیْنَبَ فَألْقَتْ ذا بَطْنِها، فَظَهَرَ الْحالُ أنَّهُ لَوْ کانَ حَیّاً لَأباحَ دَمَ مَنْ رَوَّعَ فاطِمَةَ حَتّی ألْقَتْ ذا بَطْنِها.

فَقُلْتُ: أرْوِی عَنْکَ مایَقُولُهُ قَوْمٌ:

«إنَّ فاطِمَةَ رُوِّعَتْ فَألْقَتْ الْمُحْسِنَ.»؟

فَقالَ: لاتَرْوِهِ عَنِّی وَ لا تَرْوِ عَنِّی بُطْلانَهُ، فَإنِّی مُتَوَقِّفٌ فِی هذا المَوْضِـعِ.(4)

هنگامی که [در فتح مکّه] رسول خداصلّی‌الله‌علیه‌وآله به کشتن هَـبّار بن اسود اجازه داده بود؛ به‌ سبب آن‌که وی، زینب [دخترخوانده رسول خداصلّی‌الله‌علیه‌وآله و از زنان مسلمان]‌(5) را ترسانید، به صورتی که زینب فرزندی را که در شکم خود داشت، سقط کرد؛ پس روشن است که اگر آن حضرت زنده بود، حتماً مباح می‌کرد خون کسی را که فاطمه[علیهاالسّلام] را ترساند تا آن‌جا که فرزندی را که در بطنش داشت، سقط نمود.

[ابن‌ أبی‌الحدید می‌گوید:] گفتم:

آیا از تو روایت کنم قول آن گروه را که می‌گویند:

«فاطمه [علیهاالسّلام] ترسانده شد پس محسن را سقط کرد.»؟

پس [استاد] پاسخ می‌گوید:

از من روایت نکن و بطلان این ماجرا را نیز از قول من نقل ننما؛ چرا که من در این موضوع توقّف کرده‌ام [و سکوت اختیار می‌کنم!].

نکته جالب توجّه در این گفتگو میان ابن أبی‌الحدید و استادش این است که:

استاد سنّیِ ابن أبی‌الحدید ـ ابو[یحیی] جعفر النقیب ـ ، در این بررسی دقیق و منطقی، این دو ماجرا را مشابه یکدیگر می‌بیند؛ زیرا برای مهاجمین در برخورد با صدّیقه طاهره‌علیهاالسّلام و عاملین جنایت سقط فرزند آن بانوی بزرگوار (حضرت محسن‌علیه‌السّلام) همانند «هَـبّار» مجازاتی مشترک و یکسان را از جانب رسول الله‌صلّی‌الله‌علیه‌وآله جاری دانسته و آن‌ها را محکوم به مرگ می‌نماید.

به همین دلیل بدیهی است که برای نام نهادن بر نحوه مرگ این دو بانو، یعنی حضرت زهراعلیهاالسّلام و زینب هم می‌توان از عنوان مشترک و یکسان بهره برده، و طبق منطق صحابه هر دو را شهیده خواند.

مثال2) دومین موردی که اهل سنّت از واژه شهید استفاده کرده‌اند ماجرای نسائی است.

«نَسائی [ابوعبدالرحمان احمد بن شعیب، متوفّای 303] از دانشمندان بزرگ اهل سنّت است و کتابِ «سُنَن» او یکی از «کتاب‌های شش‌گانه معروف و پذیرفته شده نزد عامّه» ]= صِحاح ستّه[ به شمار می‌رود.

آورده‌اند که وقتی نَسائی وارد شهر شام شد، مردم آن سرزمین با علی بن ابی‌طالب‌علیه‌السّلام کینه و دشمنی داشتند.

به همین جهت، نَسائی کتابی در مناقب و خصوصیّات امیرالمؤمنین علی‌علیه‌السّلام نوشت تا بلکه مردم را هدایت نماید. امّا مردم شهر شام به او مراجعه نموده و از او تقاضا کردند تا در فضائل و مناقب معاویه روایتی نقل کند.

او در جواب با تعجّب گفت: مگر معاویه فضیلت و منقبتی هم دارد که من آن را برای شما بازگو سازم؟!

وقتی مردم این پاسخ را از او شنیدند، به او حمله‌ور شدند و به قدری وی را کتک زدند که به بیماری فَتْق مبتلا گردید.

نَسائی را به مکّه بردند و سرانجام، بر اثر همین بیماری درگذشت.

از این‌رو، تاریخ‌نگاران بزرگ اهل سنّت در شرح حال نَسائی چنین نوشته‌اند:

تُوُفِّیَ بِها مَـقْتُولاً شَهِیداً.»‌(6)

استنکاف نسائی از نگارش کتابی در فضائل معاویه پس از نگارش کتاب خصائص که در فضائل حضرت علی‌علیه‌السّلام به رشته تحریر در آورده بود، با توجّه به فضای فرهنگی حاکم بر شام، در واقع دفاع از فضیلت حضرت علی‌علیه‌السّلام تلقّی می‌شود. یعنی نسائی با استنکاف از نگارش کتابی در فضائل معاویه به طور ضمنی و غیر مستقیم از نگارش کتاب خصائص در فضائل حضرت علی‌علیه‌السّلام دفاع کرد و حاضر نشد در کنار این کتاب به تألیف کتابی مشابه درباره دیگر صحابه بپردازد؛ زیرا توقّع مردم شام از او این بود که با نگارش کتابی در فضائل معاویه، برتری معاویه ثابت شده و در واقع اثر فرهنگی و اعتقادی حاصل شده از نگارش کتاب خصائص در فضائل حضرت علی‌علیه‌السّلام کم‌رنگ شود؛ اگر مردم شام از مطالعه کتاب خصائص احساس نمی‌کردند که نسائی حضرت علی‌علیه‌السّلام را بر معاویه برتری بخشیده است، هرگز در خواست نگارش کتابی در زمینه فضائل معاویه را مطرح نکرده و در مقابل جواب منفی نسائی هرگز چنان خشونت‌های بی‌رحمانه و دَدْمنشانه‌ای را از خود بروز نمی‌دادند.

بر اساس آنچه ذکر شد باید گفت:

در منطق بزرگان اهل سنّت همانند: مَزّی، ابن کثیر و ابن حجر، اگر فردی در راه دفاع از افضلیّت حضرت علی‌علیه‌السّلام از برخی صحابه(7) مورد آسیب جسمی قرار گرفته و بر اثر این آسیب‌ها بیمار شده و مدّتی بعد از دنیا برود، شهید است؛ پس به طریق اولی (قیاس اولویّت) اگر فردی در راه دفاع از حقّانیّت حضرت علی‌علیه‌السّلام مورد ضرب و جرح قرار گرفته و مدّتی بعد در اثر بیماریِ پدید آمده از این جراحات از دنیا برود، شهید محسوب خواهد بود.(8)

لازم به ذکر است که: شیعیان با استناد به اسناد و مدارک معتبری که در کتب مکتب اهل بیت‌علیهم‌السّلام موجود است، به این اجتهاد علمی دست یافته‌اند که دلیل درگذشت حضرت زهراعلیهاالسّلام، بیماری ناشی از صدماتی است که در مسیر دفاع ایشان از حقّانیّت خلافت بلافصل حضرت علی‌علیه‌السّلام پدید آمده است، لذا شیعیان حضرت زهرا‌علیهاالسّلام را در فرهنگ مکتبیِ خود شهید می‌دانند(9) و اعتراض اهل سنّت در این زمینه را نمی‌پذیرند؛ همچنان که بزرگان اهل سنّت که از آن‌ها نام بردیم در آثار خود، نسائی را مقتول و شهید دانسته‌اند.

به راستی، اگر می‌توان به واسطه بیماری زینب، مرگ او را به هجرتش در شش سالِ قبل وصل کرد و درگذشتِ او را «شهادت» دانست؛ و نسائی را به واسطه صدماتی که در راه دفاع از افضلیّت حضرت علی‌علیه‌السّلام متحمّل شد و بعد از گذشت مدّتی درگذشت، «شهید» خطاب کرد، پس در منطق صحابه و بزرگان اهل سنّت، می‌توان از درگذشتِ حضرت زهراعلیهاالسّلام نیز ـ که به واکنش خداپسندانه‌اش بر حاکمانِ وقت اتّصالی کامل داشت ـ و در راه دفاع از حقّانیّت امیرالمؤمنین‌علیه‌السّلام بود، با عنوانِ «شهادت» یاد کرد.

1- الإستیعاب، ابن ‌عبد البَرّ (متوفّای 463)، در حاشیه کتاب الإصابه، ج 3، ص 312 (چاپ: دار إحیاء التراث العربی).

2- البدایة و النهایه (تألیف: ابن ‌کثیر)، ج 5، ص 308 (چاپ: مکتبة النصر، ریاض، 1966 م) و ج 5، ص 216 (چاپ: مؤسّسة التاریخ العربی، بیروت).

3- نقیب، ابوجعفر یحیی بن محمّد بن ابوزید علوی (متوفّای قبل از 644): او به تصریح ابن‌ أبی‌الحدید معتزلی، مذهب امامی نداشته و از فضائل ابوبکر و عمر دم می‌زده است.

وی عثمان و فتوحات زمان او را تأیید می‌کند. توجیهات او در ماجرای سقیفه، شاهکاری از ریشخند وی به فرمان الهی رسول خداصلّی‌الله‌علیه‌وآله است.

برخی توصیفات او به قلم ابن‌ أبی‌الحدید معتزلی (متوفّای 656) چنین است:

الف ـ غَیْرُ مُتَعَصِّبٍ لِلْمَذْهَبِ ـ وَ إنْ کانَ عَلَوِیّاً ـ وَ کانَ یَعْتَرِفُ بِفَضائِلِ الصَحابَةِ وَ یُثْنِی عَلی الشَیْخَیْنِ.

ب ـ وَ لَمْ‌یَکُنْ إمامِیَّ الْمَذْهَبِ وَ لا کانَ یَبْرَاُ مِنْ السَلَفِ وَ لایَرْتَضِی قَوْلَ الْمُسْرِفِینَ مِنْ ‌الشِیعَه.

)ر.ک: شرح نهج ‌البلاغه، ابن‌ أبی‌الحدید (متوفّای 656)، ج 10، ص 222 ـ 223 و ج 12، ص 82 ـ 90)

4- شرح نهج ‌البلاغه، ابن‌ أبی‌الحدید معتزلی (متوفّای 656)، ج 14، ص 193.

5- استاد ارجمند، جعفر مرتضی العاملی درباره «زینب» می‌نویسد:

«هاله» ـ خواهر خدیجه کبری ـ شوهری داشت از بنی‌تَمِیم که از او به «ابوهند» یاد شده است. «ابوهند» از همسر دیگرش، دو دختر داشت به نام‌های «زینب» و «رقیّه».

«ابوهند» و مادر این دو دختر، دار فانی را وداع گفتند و «هاله» با دختران «ابوهند» تنها ماند.

«خدیجه کبری» ـ خواهر هاله ـ سرپرستی این دو دختر را بر عهده گرفت.

با درگذشت «هاله» و ازدواج رسول خداصلّی‌الله‌علیه‌وآله با «خدیجه کبری»، سرپرستی این دو دختر به رسول خداصلّی‌الله‌علیه‌وآله انتقال یافت و از آن روز، این دو دختر «به رسم عرب»، دختران رسول خداصلّی‌الله‌علیه‌وآله نام گرفتند.

(ر.ک: الصحیح من سیرة النبیّ الأعظم‌صلّی‌الله‌علیه‌وآله، ج 2، ص 125 ـ 126) بعدها، «زینب» با «ابوالعاص بن ربیع بن عبدالعُزّی بن عبدشمس بن عبدمَناف» ازدواج کرد و در نتیجه، «ابوالعاص» را دامادِ رسول خداصلّی‌الله‌علیه‌وآله خوانده‌اند.

6- تهذیب الکمال (تألیف: مَزّی، متوفّای 742)، ج 1، ص 339، چاپ: مؤسّسة الرساله، بیروت؛ البدایة و النهایه (تألیف: ابن کثیر، متوفّای 774)، ج 11، ص 141، چاپ: دار إحیاء التراث العربی، بیروت؛ تهذیب التهذیب (تألیف: ابن حجر، متوفّای 852)، ج 1، ص 33، چاپ: دار الفکر، بیروت.

7- این عبارت خالی از تسامح نیست، زیرا شیعه با استناد به مدارک اهل سنّت ثابت می‌کند حضرت علی‌علیه‌السّلام از همه صحابه افضل است، ولی چون پس از ماجرای نسائی که ناظر به دفاع او از افضلیّت حضرت علی‌علیه‌السّلام در مقابل معاویه محسوب می‌شود، به عنوان شاهدی بر این ادّعا آوردیم، از لغت «برخی» استفاده کردیم.

8- در فرهنگ اسلامی شهادت منحصر به کشته شدن در میدان جنگ نیست، بلکه مسلمانی که در راه دفاع از عقاید اسلامی مانند توحید و نبوّت و امامت کشته شود نیز شهید محسوب می‌شود.

زبیدی حنفی (متوفّای 1205) می‌گوید:

الشهید فی الشرع،القتیل فی سبیل اللّه. (تاج العروس فی شرح القاموس، ج 2، ص 391)

از آن‌جایی که مبنای مذکور، مورد پذیرش اهل سنّت نیز می‌باشد؛ در منابع معتبر عامّه از «سمیّه: مادر عمّار» با لقب شهیده یاد شده است.

ر.ک:

ابن حجر: الإصابه، ج 8، ص 190.

ابن کثیر: السیرة النبویّه، ج 1، ص 495.

ابن کثیر: البدایة و النهایه، ج 3، ص 76.

ابن اثیر: اُسد الغابه، ج 5، ص 481.

ابن سعد: الطبقات الکبری، ج 8، ص 264.

9- به دو نمونه زیر که پیرامون نظر شیعیان با استناد به اسناد و مدارک معتبری که در کتب مکتب اهل بیت‌علیهم‌السّلام وجود دارد، در رابطه با شهیده بودن حضرت زهرا‌علیهاالسّلام توجّه فرمایید:

نمونه اوّل)

قاضی نعمان مغربی (متوفّای 363)

در کتاب «دعائم الإسلام» (جلد 1، صفحه 232) نقل می‌کند:

[عَنْ أبِی عَبْدِاللهِ جَعْفَرِبْنِ مُحَمَّدٍ الصادِقِ‌علیه‌السّلام عَنْ ‌أبِیهِ‌علیه‌السّلام: قالَ:]

إنَّ رَسُولَ اللهِ‌صلّی‌الله‌علیه‌وآله أسَرَّ إلی فاطِمَةعلیهاالسّلام أنَّها أوْلی(أوَّلُ) مَنْ یَلْحَقُ بِهِ مِنْ أهْلِ بَـیْتِهِ فَلَمّا قُبِضَ وَ نالَها مِنْ الْقَوْمِ ما نالَها لَزِمَتْ الْفِراشَ وَ نَحَلَ جِسْمُها وَ ذابَ لَحْمُها وَ صارَتْ کَالْخَیالِ.

[از امام جعفر بن محمّد صادق از پدرش‌علیهماالسّلام که فرمود:]

رسول خداصلّی‌الله‌علیه‌وآله به فاطمه‌علیهاالسّلام محرمانه فرمود که وی نخستین شخص از اهل بیتِ اوست که به ایشان می‌پیوندد. بعد، وقتی آن حضرت‌صلّی‌الله‌علیه‌وآله رحلت فرمود و از طرف جماعت به آن بانو آن آسیب‌ها رسید، در بستر افتاد و جسمش ضعیف گشت و گوشت [بدن] وی آب شد (به تدریج لاغر شد) و  مانند شَبَحی گردید.

نمونه دوم)

ثقة الاسلام کُلَینی (متوفّای 329)

در کتاب «اصول کافی» (جلد 1، صفحه 458) نقل می‌کند:

[عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أخِیهِ أبِی الْحَسَنِ‌علیه‌السّلام: قالَ:]

إنَّ فاطِمَةَ صِدِّیقَةٌ شَهِیدَه.

[از علی بن جعفر از برادرش ابوالحسن (امام کاظم‌علیه‌السّلام) که فرمود:]

همانا فاطمه، صدّیقه‌ای شهیده است.


 

نوشته شده توسط محمد غلامی در 91/01/11 ساعت 11:42 موضوع کانون فرهنگی امام علی مسجدامام حسین بیرم | لینک ثابت


چرا اميرمؤمنان (عليه السلام) از همسرش دفاع نكرد؟

چرا اميرمؤمنان (عليه السلام) از همسرش دفاع نكرد؟

طرح شبهه:

علي که شير خدا و اسد الله الغالب بود و در قلعه خيبر را با يک دست بلند کرد، چگونه حاضر مى‌شود ببيند همسرش را در مقابل چشمانش كتك بزنند؛ اما هيچ واكنشى از خود نشان ندهد؟!
نقد و بررسي:

يكى از مهمترين شبهاتى كه وهابي‌ها با تحريك احساسات مردم، به منظور انكار قضيه هجوم عمر بن خطاب و كتك زدن فاطمه زهرا سلام الله عليها مطرح مى‌كنند، اين است كه چرا اميرمؤمنان عليه السلام از همسرش دفاع نكرد؟ مگر نه اين كه او اسد الله الغالب و شجاع‌ترين فرد زمان خود بود و...

عالمان شيعه در طول تاريخ از اين شبهه‌ پاسخ‌هاى گوناگونى داده‌اند كه به اختصار به چند نكته بسنده مى‌كنيم.
عكس العمل تند حضرت در برابر عمر بن خطاب:

اميرمؤمنان عليه السلام در مرحله اول و زمانى كه آن‌ها قصد تعرض به همسرش را داشتند، از خود واكنش نشان داد و با عمر برخورد كرد، او را بر زمين زد، با مشت به صورت و گردن او كوبيد؛ اما از آن جايى كه مأمور به صبر بود از ادامه مخاصمه منصرف و طبق فرمان رسول خدا صلى الله عليه وآله صبر پيشه كرد. در حقيقت با اين كار مى‌خواست به آن‌ها بفهماند كه اگر مأمور به شكيبائى نبودم و فرمان خدا غير از اين بود، كسى جرأت نمى‌كرد كه اين فكر را حتى از مخيله‌اش بگذراند؛ اما آن حضرت مثل هميشه تابع فرمان‌هاى الهى بوده است.

سليم بن قيس هلالى كه از ياران مخلص اميرمؤمنان عليه السلام است، در اين باره مى‌نويسد:

وَدَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِي الْبَابِ ثُمَّ دَفَعَهُ فَدَخَلَ فَاسْتَقْبَلَتْهُ فَاطِمَةُ عليه السلام وَصَاحَتْ يَا أَبَتَاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَرَفَعَ عُمَرُ السَّيْفَ وَهُوَ فِي غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا فَصَرَخَتْ يَا أَبَتَاهْ فَرَفَعَ السَّوْطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِرَاعَهَا فَنَادَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَبِئْسَ مَا خَلَّفَكَ أَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ.

فَوَثَبَ عَلِيٌّ (عليه السلام) فَأَخَذَ بِتَلابِيبِهِ ثُمَّ نَتَرَهُ فَصَرَعَهُ وَوَجَأَ أَنْفَهُ وَرَقَبَتَهُ وَهَمَّ بِقَتْلِهِ فَذَكَرَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) وَمَا أَوْصَاهُ بِهِ فَقَالَ وَالَّذِي كَرَّمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ يَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَيْتِي.

عمر آتش طلبيد و آن را بر در خانه شعله‏ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد! حضرت زهرا عليها السّلام به طرف عمر آمد و فرياد زد: يا ابتاه، يا رسول اللَّه! عمر شمشير را در حالى كه در غلافش بود بلند كرد و بر پهلوى فاطمه زد. آن حضرت ناله كرد: يا ابتاه! عمر تازيانه را بلند كرد و بر بازوى حضرت زد. آن حضرت صدا زد:

يا رسول اللَّه، ابوبكر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتار مى‌كنند»!

علي عليه السّلام ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت كشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش كوبيد و خواست او را بكشد؛ ولى به ياد سخن پيامبر صلى الله عليه وآله و وصيتى كه به او كرده بود افتاد، فرمود: اى پسر صُهاك! قسم به آنكه محمّد را به پيامبرى مبعوث نمود، اگر مقدرّات الهى و عهدى كه پيامبر با من بسته است، نبود، مى‏دانستى كه تو نمى‏توانى به خانه من داخل شوى»

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص568، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.

همچنين آلوسى مفسر مشهور اهل تسنن مى‌نويسد:

أنه لما يجب على غضب عمر وأضرم النار بباب على وأحرقه ودخل فاستقبلته فاطمة وصاحت يا أبتاه ويا رسول الله فرفع عمر السيف وهو فى غمده فوجأ به جنبها المبارك ورفع السوط فضرب به ضرعها فصاحت يا أبتاه فأخذ على بتلابيب عمر وهزه ووجأ أنفه ورقبته

عمر عصباني شد و درب خانه علي را به آتش کشيد و داخل خانه شد، فاطمه سلام الله عليها به طرف عمر آمد و فرياد زد: «يا ابتاه، يا رسول الله»! عمر شمشيرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوى فاطمه زد، تازيانه را بلند کرد و بر بازوى فاطمه زد، فرياد زد: « يا ابتاه » (با مشاهده اين ماجرا) علي (ع) ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت کشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش کوبيد.

الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج3، ص124، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

آلوسى اين روايت را بدون هيچ حاشيه و نقدى نقل كرده و رد نكرده است كه حكايت از پذيرفتن آن دارد.
تسليم وصيت پيامبر اكرم (ص):

اميرمؤمنان عليه السلام در تمام دوران زندگي‌اش، مطيع محض فرمان‌هاى الهى بوده و آن‌چه او را به واكنش وامى‌داشت، فقط و فقط اوامر الهى بود و هرگز به خاطر تعصب، غضب و منافع شخصى از خود واكنش نشان نمى‌داد.

آن حضرت از جانب خدا و رسولش مأمور به صبر و شكيبائى در برابر اين مصيبت‌هاى عظيم بوده است و طبق همين فرمان بود كه دست به شمشير نبرد.

مرحوم سيد رضى الدين موسوى در كتاب شريف خصائص الأئمه (عليهم السلام) مى‌نويسد:

أَبُو الْحَسَنِ فَقُلْتُ لِأَبِي فَمَا كَانَ بَعْدَ إِفَاقَتِهِ قَالَ دَخَلَ عَلَيْهِ النِّسَاءُ يَبْكِينَ وَارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ وَضَجَّ النَّاسُ بِالْبَابِ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ نُودِيَ أَيْنَ عَلِيٌّ فَأَقْبَلَ حَتَّى دَخَلَ عَلَيْهِ قَالَ عَلِيٌّ (عليه السلام) فَانْكَبَبْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ يَا أَخِي... أَنَّ الْقَوْمَ سَيَشْغَلُهُمْ عَنِّي مَا يَشْغَلُهُمْ فَإِنَّمَا مَثَلُكَ فِي الْأُمَّةِ مَثَلُ الْكَعْبَةِ نَصَبَهَا اللَّهُ لِلنَّاسِ عَلَماً وَإِنَّمَا تُؤْتَى مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ وَنَأْيٍ سَحِيقٍ وَلَا تَأْتِي وَإِنَّمَا أَنْتَ عَلَمُ الْهُدَى وَنُورُ الدِّينِ وَهُوَ نُورُ اللَّهِ يَا أَخِي وَالَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ لَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْهِمْ بِالْوَعِيدِ بَعْدَ أَنْ أَخْبَرْتُهُمْ رَجُلًا رَجُلًا مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ حَقِّكَ وَأَلْزَمَهُمْ مِنْ طَاعَتِكَ وَكُلٌّ أَجَابَ وَسَلَّمَ إِلَيْكَ الْأَمْرَ وَإِنِّي لَأَعْلَمُ خِلَافَ قَوْلِهِمْ فَإِذَا قُبِضْتُ وَفَرَغْتَ مِنْ جَمِيعِ مَا أُوصِيكَ بِهِ وَغَيَّبْتَنِي فِي قَبْرِي فَالْزَمْ بَيْتَكَ وَاجْمَعِ الْقُرْآنَ عَلَى تَأْلِيفِهِ وَالْفَرَائِضَ وَالْأَحْكَامَ عَلَى تَنْزِيلِهِ ثُمَّ امْضِ [ذَلِكَ‏] عَلَى غير لائمة [عَزَائِمِهِ وَ] عَلَى مَا أَمَرْتُكَ بِهِ وَعَلَيْكَ بِالصَّبْرِ عَلَى مَا يَنْزِلُ بِكَ وَبِهَا [يعني بفاطمة] حَتَّى تَقْدَمُوا عَلَيَّ.

امام كاظم عليه السلام مى‌فرمايد: از پدرم امام صادق عليه السلام پرسيدم: پس از به هوش آمدن رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم چه اتفاق افتاد؟ فرمود: زنها داخل شدند و صدا به گريه بلند كردند، مهاجرين و انصار جمع شده و اظهار غم و اندوه مى‌كردند، علي فرمود: ناگهان مرا صدا زدند، وارد شدم و خودم را روى بدن پيغمبر انداختم، فرمود:

برادرم، اين مردم مرا رها خواهند كرد و به دنياى خودشان مشغول خواهند شد؛ ولى تو را از رسيدگى به من باز ندارد، مثل تو در بين اين امت مثل كعبه است كه خدا آن را نشانه قرار داده است تا از راههاى دور نزد آن بيايند... پس چون از دنيا رفتم و از آنچه به تو وصيت كردم فارغ شدى و بدنم را در قبر گذاشتي، در خانه‌ات بنشين و قرآن را آنگونه كه دستور داده‌ام، بر اساس واجبات و احكام و ترتيب نزول جمع آورى كن، تو را به بردبارى در برابر آنچه كه از اين گروه به تو و فاطمه زهرا سلام الله عليها خواهد رسيد سفارش مى‌كنم، صبر كن تا بر من وارد شوي.

الشريف الرضي، أبي الحسن محمد بن الحسين بن موسى الموسوي البغدادي (متوفاي406هـ) خصائص‏الأئمة (عليهم السلام)، ص73، تحقيق وتعليق: الدكتور محمد هادي الأميني، ناشر: مجمع البحوث الإسلامية الآستانة الرضوية المقدسة مشهد – إيران، 1406هـ

المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 22، ص 484، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403 - 1983 م.

در روايت ديگرى سليم بن قيس هلالى نقل مى‌كند:

ثُمَّ نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) إِلَى فَاطِمَةَ وَإِلَى بَعْلِهَا وَإِلَى ابْنَيْهَا فَقَالَ يَا سَلْمَانُ أُشْهِدُ اللَّهَ أَنِّي حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ أَمَا إِنَّهُمْ مَعِي فِي الْجَنَّةِ ثُمَّ أَقْبَلَ النَّبِيُّ (صلي الله عليه وآله) عَلَى عَلِيٍّ (عليه السلام) فَقَالَ يَا عَلِيُّ إِنَّكَ سَتَلْقَى [بَعْدِي‏] مِنْ قُرَيْشٍ شِدَّةً مِنْ تَظَاهُرِهِمْ عَلَيْكَ وَظُلْمِهِمْ لَكَ فَإِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً [عَلَيْهِمْ‏] فَجَاهِدْهُمْ وَقَاتِلْ مَنْ خَالَفَكَ بِمَنْ وَافَقَكَ فَإِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَاصْبِرْ وَكُفَّ يَدَكَ وَلا تُلْقِ بِيَدِكَ إِلَى التَّهْلُكَةِ فَإِنَّكَ [مِنِّي‏] بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَلَكَ بِهَارُونَ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ إِنَّهُ قَالَ لِأَخِيهِ مُوسَى إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي‏.

پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهى كرد و فرمود: اى سلمان! خدا را شاهد مى‏گيرم افرادى كه با اينان بجنگند با من جنگيده‌اند، افرادى كه با اينان روى صلح داشته باشند با من صلح كرده‌اند، بدانيد كه اينان در بهشت همراه منند.

سپس پيامبر صلى الله عليه وآله نگاهى به علي عليه السلام كرد و فرمود: اى علي! تو به زودى پس از من، از قريش و متحد شدنشان عليه خودت و ستمشان سختى خواهى كشيد. اگر يارانى يافتى با آنان جهاد كن و به وسيله موافقينت با آنان بجنگ، و اگر كمك كار و ياورى نيافتى صبر كن و دست نگهدار و با دست خويش خود را به نابودى مينداز. تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى هستى، هارون براى تو اسوه خوبى است، به برادرش موسى گفت: إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِى وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي؛ اين قوم مرا ضعيف شمردند و نزديك بود مرا بكشند.

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص569، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.

همچنين در ادامه روايت پيشين كه از سليم نقل شد، اميرمؤمنان عليه السلام خطاب به عمر فرمود:

يَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَيْتِي.

اى پسر صحّاك! اگر مقدرات خداوندى و پيمان و سفارش رسول خدا صلى الله عليه وآله نبود، هر آينه مى‌فهميدى كه تو قدرت ورود به خانه مرا نداري.

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص568، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.

البته روايات در اين باب بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد؛ از اين رو به همين چند روايت بسنده مى‌كنيم.

به راستى چه كسى جز حيدر كرّار مى‌تواند از چنين امتحان سختى بيرون بيايد؟! زمانى ارزش اين كار مشخص مى‌شود كه بدانيم علي عليه السلام همان كسى است كه در ميدان نبرد، همچون شير ژيان بر دشمن حمله مى‌كرد و پهلوانان و يلان كفر را يكى پس از ديگرى از سر راه بر مى‌داشت، روزى پشت پهلوانى همچون عمر بن عبدود را به خاك مى‌مالد و روزى ديگر فرق سر مرهب يهودى را همراه با كلاه خودش مى‌شكافد.

آن روز فرمان خداوند اين بود كه دشمنان از ترس ذوالفقارش خواب آسوده نداشته باشند؛ ولى روز ديگر فرمان اين است كه همان ذوالفقار در نيام باشد تا اساس اسلام حفظ شود و دشمنان اسلام از نابود كردن آن مأيوس شوند.
احتمال شهادت حضرت زهرا عليها السلام هنگام درگيري:

دفاع از ناموس، از مسائل فطرى و مشترك ميان همه انسان‌ها است؛ اما روشن است كه اگر كسى بداند كه قصد دشمن از تعرض به ناموس وى اين است كه او را به واكنش وادار كنند تا به مقصود مهمتر و شوم‌ترى دست يابند؛ انسان عاقل، با تدبير و مسلط بر نفس خويش، هرگز كارى نخواهد كرد كه دشمن به مقصودش برسد.

قصد مهاجمين به خانه وحى اين بود كه اميرمؤمنان عليه السلام را به واكنش وادار كنند و با استفاده از اين فرصت، ثابت كنند كه شخصى همانند علي عليه السلام براى رسيدن به حكومت دنيوى حاضر شد كه افراد زيادى را از دم شمشير بگذراند.

و نيز اگر اميرمؤمنان عليه السلام از خود واكنش نشان مى‌داد و با آن‌ها درگير مى‌شد، ممكن بود كه فاطمه زهرا در اين درگيري‌ها كشته شود، سپس دشمنان شايع مى‌كردند كه علي عليه السلام براى به دست آوردن حكومت دنيايى، همسرش را نيز فدا كرد و در حقيقت او بود كه سبب كشتن همسرش شد؛ چنانچه در باره عمار ياسر، يار وفادار اميرمؤمنان عليه السلام چنين كردند.

هنگام ساختن مسجد مدينه، عمار ياسر برخلاف ديگران كه يك خشت برمى‌داشتند، او دو تا دو تا مى‌آورد، پيامبر اسلام او را ديد، با دست مباركش، غبار را از سر و صورت نازنين عمار زدود و پس فرمود:

وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّار.

عمار را گروه ستمگر مى‌كشند، او آنان را به بهشت مى‌خواند وآنان او را به جهنّم.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 1، ص172، ح436، كتاب الصلاة،بَاب التَّعَاوُنِ في بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، و ج3، ص1035، ح 2657، الجهاد والسير، باب مَسْحِ الْغُبَارِ عَنِ النَّاسِ فِي السَّبِيلِ، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ – 1987م.

صدور اين روايت از رسول خدا صلى الله عليه وآله در حق عمّار قطعى بود و تمام مردم از آن آگاه بودند و نيز ثابت مى‌كرد كه معاويه و دار و دسته‌اش همان گروه نابكار هستند؛ از اين رو هنگامى كه معاويه شنيد عمار كشته شده و لرزه بر دل بسيارى از مردم انداخته، و اين فرمايش پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله سر زبان‌ها افتاده است، عمرو عاص را به حضور طلبيد و پس از مشورت با او شايع كردند كه علي عليه السلام او را كشته است و اين گونه استدلال كردند كه چون عمار در جبهه علي وهمراه او بوده است و علي او را به جنگ فرستاده است؛ پس او قاتل عمار است.

احمد بن جنبل در مسندش مى‌نويسد:

مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ لَمَّا قُتِلَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ دَخَلَ عَمْرُو بْنُ حَزْمٍ عَلَى عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ فَقَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ وَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فَقَامَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ فَزِعًا يُرَجِّعُ حَتَّى دَخَلَ عَلَى مُعَاوِيَةَ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ مَا شَأْنُكَ قَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ فَقَالَ مُعَاوِيَةُ قَدْ قُتِلَ عَمَّارٌ فَمَاذَا قَالَ عَمْرٌو سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ دُحِضْتَ فِي بَوْلِكَ أَوَنَحْنُ قَتَلْنَاهُ إِنَّمَا قَتَلَهُ عَلِيٌّ وَأَصْحَابُهُ جَاءُوا بِهِ حَتَّى أَلْقَوْهُ بَيْنَ رِمَاحِنَا أَوْ قَالَ بَيْنَ سُيُوفِنَا.

ابو بكر بن محمد بن عمرو بن حزم از پدرش نقل مى‌كند كه گفت: هنگامى كه عمار ياسر به شهادت رسيد، عمرو بن حزم نزد عمرو عاص رفت و گفت: عمار كشته شد، رسول خدا صلى الله عليه وآله فرموده است: گروه ستمگر، عمار را مى‌كشند، عمرو عاص ناراحت شد و جمله «لا حول ولا قوة الا بالله» را مى‌گفت تا نزد معاويه رفت،‌ معاويه پرسيد: چه شده است؟ گفت: عمار كشته شده است. معاويه گفت:‌ كشته شد كه شد، حالا چه شده است؟ عمرو گفت: از رسول خدا صلى الله عليه وآله شنيدم كه مى‌فرمود: عمار را گروه باغى وستمگر خواهد كشت، معاويه گفت: مگر ما او را كشته‌ايم، عمار را علي و يارانش كشتند كه او را همراه خويش وادار به جنگ كردند و او را بين نيزه‌ها و شمشيرهاى ما قرار دادند.

الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج4، ص199، ح 17813، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛

البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسى أبو بكر (متوفاي 458هـ)، سنن البيهقي الكبرى، ج8، ص189، ناشر: مكتبة دار الباز - مكة المكرمة، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، 1414 - 1994؛

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 1، ص 420 و ص 426، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

هيثمى پس از نقل روايت مى‌گويد:

رواه أحمد وهو ثقة.

الهيثمي، علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج7، ص242، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

و حاكم نيشابورى پس از نقل روايت مى‌‌گويد:

هذا حديث صحيح على شرط الشخين ولم يخرجاه بهذه السياقة.

اين حديث با شرائطى كه بخارى و مسلم قبول دارند، صحيح است؛‌ ولى آن‌ها به اين صورت نقل نكرده‌اند.

الحاكم النيسابوري، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك على الصحيحين، ج2، ص155، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

مناوى به نقل از قرطبى مى‌نويسد:

وهذا الحديث أثبت الأحاديث وأصحّها، ولمّا لم يقدر معاوية على إنكاره قال: إنّما قتله من أخرجه، فأجابه عليّ بأنّ رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم إذن قتل حمزة حين أخرجه.

قال ابن دحية: وهذا من على إلزام مفحم الذي لا جواب عنه، وحجّة لا اعتراض عليها.

اين حديث از محكم‌ترين و صحيح‌ترين احاديث است و چون معاويه قدرت بر انكارش نداشت، گفت: عمار را كسى كشت كه او را همراه خود آورده است و لذا علي (ع) در پاسخش فرمود: پس بنابراين حمزه را هم در جنگ احد پيامبر كشته است؛ چون آن حضرت بود كه حمزه را همراه خودش آورده بود.

ابن دحيه مى‌گويد: اين پاسخ علي چنان كوبنده است كه حرفى براى گفتن باقى نمى‌گذارد ودليلى است كه انتقادى بر آن نيست.

المناوي، عبد الرؤوف (متوفاي: 1031هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج 6، ص 366، ناشر: المكتبة التجارية الكبرى - مصر، الطبعة: الأولى، 1356هـ
چرا امير المؤمنين در هيچ جنگي در زمان خلفاء شركت نكرد؟

اين كه اميرمؤمنان عليه السلام شجاعترين فرد زمان خودش بود، هيچ شك و شبهه‌اى در آن نيست؛ آن قدر شجاع و دلاور بود كه شنيدن نامش خواب را از چشمان پهلوانان دشمن مى‌پراند؛ تا جايى كه عمر بن خطاب مى‌گفت:

والله لولا سيفه لما قام عمود الاسلام.

به خدا سوگند! اگر شمشير علي عليه السلام نبود‌، عمود خيمه اسلام استوار نمى‌شد.

إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 12، ص 51، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

حتى در زمانى كه تمام ياران بي‌وفاى رسول خدا صلى الله عليه وآله در جنگ احد و حنين آن حضرت را رها و از معركه گريختند، امام علي عليه السلام پروانه وار اطراف شمع وجود پيامبر گرامى چرخيد و از او دفاع مى‌كرد.

 اما چرا همان علي عليه السلام در هيچ يك از جنگ‌هاى زمان خلفاء شركت نكرد؟

همان كسى كه در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله در تمام نبردهاى مسلمانان عليه كفار، يهوديان و... شركت فعال داشت و پيشاپيش تمام سربازان پرچم اسلام را به دوش مى‌كشيد و پهلوانان دشمن را يكى پس از ديگرى بر زمين مى‌كوبيد، چه اتفاقى افتاده بود كه در زمان خلفاء در هيچ نبردى حضور نمى‌يافت؟

آيا شجاعتش را از دست داده بود، يا جنگ در ركاب خلفاء را جهاد نمى‌دانست؟ يا اين كه خلفاء، بر خلاف سنت رسول خدا صلى الله عليه وآله قصد استفاده از آن حضرت را نداشتند؟
امير المؤمنين عليه السلام بهترين تصميم را گرفت:

امر دائر بود بين اين كه اميرمؤمنان عليه السلام اساس اسلام را حفظ نمايد و از حق خود بگذرد؛ يا اين كه بر آن عده اندك حمله نموده و آن‌ها را از دم تيغ بگذراند و در عوض دشمنان اسلام و منافقين با استفاده از اين فرصت اساس اسلام را به خطر بيندازند، اميرمؤمنان عليه السلام راه دوم را برگزيد و با اين فداكارى دين اسلام را براى هميشه حفظ و دشمنان اسلام را نا اميد كرد و به طور قطع اين تصميم عاقلانه‌تر بوده است.

در خطبه سوم نهج البلاغه مى‌فرمايد:

وَطَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ. يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ وَيَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ وَيَكْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى يَلْقَى رَبَّهُ. فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى. فَصَبَرْتُ وَفِي الْعَيْنِ قَذًى وَفِي الْحَلْقِ شَجًا. أَرَى تُرَاثِي نَهْباً.

در اين انديشه فرو رفته بودم كه: با دست تنها (با بى ياورى) به پا خيزم (و حق خود و مردم را بگيرم) و يا در اين محيط پر خفقان و تاريكيى كه پديد آورده‏اند صبر كنم، محيطى كه: پيران را فرسوده، جوانان را پير، و مردان با ايمان را تا واپسين دم زندگى به رنج وا مى‏دارد.

(عاقبت) ديدم بردبارى و صبر به عقل و خرد نزديكتر است؛ لذا شكيبائى ورزيدم؛ ولى به كسى مى‏ماندم كه: خاشاك چشمش را پر كرده، و استخوان راه گلويش را گرفته، با چشم خود مى‏ديدم، ميراثم را به غارت مى‏برند.

و در خطبه پنجم نهج البلاغه، هنگامى كه شخصى همانند ابوسفيان به قصد گرفتن ماهى از آب گل آلود و استفاده از موقعيت به دست آمده، نزد آن حضرت آمد و پشنهاد بيعت و جنگ با أبوبكر را داد، امام عليه السلام خطبه خواند و فرمود:

أَيُّهَا النَّاسُ شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ... أَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ أَوِ اسْتَسْلَمَ فَأَرَاحَ... فَإِنْ أَقُلْ يَقُولُوا حَرَصَ عَلَى الْمُلْكِ وَإِنْ أَسْكُتْ يَقُولُوا جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَالَّتِي وَاللَّهِ لابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ. بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِّ الْبَعِيدَةِ.

اى مردم امواج كوه پيكر فتنه‏ها را، با كشتي‌هاى نجات در هم بشكنيد... (دو كس راه صحيح را پيمودند) آن كس كه با داشتن يار و ياور و نيروى كافى به پا خاست و پيروز شد، و آن كس كه با نداشتن نيروى كافى كناره‏گيرى كرد و مردم را راحت ساخت. اگر سخن گويم (و حقم را مطالبه كنم) گويند: بر رياست و حكومت حريص است، و اگر دم فرو بندم (و ساكت نشينم) خواهند گفت از مرگ مى‏ترسد. (اما) هيهات پس از آن همه جنگ‌ها و حوادث (اين گفته بس ناروا است). به خدا سوگند علاقه فرزند ابوطالب، به مرگ از علاقه طفل شيرخوار به پستان مادر بيشتر است؛ اما من از علوم و حوادثى آگاهم كه اگر بگويم همانند طناب ها در چاه‌هاى عميق به لرزه درآئيد.
چرا رسول خدا (ص) از سميه و ديگر زنان مسلمان دفاع نکرد؟

اميرمؤمنان عليه السلام، به همان دليل از خود واكنش نشان نداد كه رسول خدا صلى الله عليه وآله در هنگام كشته شدن سميه، مادر عمار ياسر توسط مشركان و تعرض آن‌ها به وي، از خود واكنشى نشان نداد.

ابن حجر عسقلانى در الإصابة مى‌نويسد:

( 11342 ) سمية بنت خباط... والدة عمار بن ياسر كانت سابعة سبعة في الاسلام عذبها أبو جهل وطعنها في قبلها فماتت فكانت أول شهيدة في الاسلام... عذبها آل بني المغيرة على الاسلام وهي تأبى غيره حتى قتلوها وكان رسول الله صلى الله عليه وسلم يمر بعمار وأمه وأبيه وهم يُعذّبون بالأبطح في رمضاء مكة فيقول صبرا يا آل ياسر موعدكم الجنة.

سميه دختر خباط... مادر عمار ياسر هفتمين كسى است كه اسلام آورد، ابوجهل او را اذيت مى‌كرد و آن قدر نيزه بر پايين شكمش زد تا به شهادت رسيد، و او نخستين زن شهيد در اسلام است. آل بنومغيره، چون مسلمان شده بود و دست بردارد نبود او را آزار و اذيت كردند؛ تا كشته شد. رسول خدا (ص)، منظره شكنجه شدن عمار و مادر و پدرش را در مكه مى‌ديد و مى‌فرمود: اى خاندان ياسر! صبور باشيد كه وعده‌گاه شما بهشت است.

العسقلاني، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 7، ص 712، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992.

با اين كه رسول خدا صلى الله عليه وآله مى‌ديد كافرى همچون ابوجهل متعرض ناموس مسلمانان مى‌شود؛ ولى در عين حال هيچ واكنشى از خود نشان نمى‌داد و به آنان نيز فرمان مى‌داد كه صبر نمايند.

مگر نه اين كه رسول خدا صلى الله عليه وآله غيورترين و شجاع‌ترين فرد عالم است، پس چرا از ناموس مسلمانان دفاع نكرد؟ چرا شمشيرش را برنداشت تا گردن ابوجهل را از تنش جدا كند؟

و نيز زمانى كه عمر بن خطاب، متعرض زنان مسلمان مى‌شد و آن‌ها را به خاطر اسلام آوردنشان كتك مى‌زد، چرا رسول خدا صلى الله عليه وآله از خود واكنشى نشان نمى‌داد.

ابن هشام در السيرة النبوية، مى‌نويسد:

ومر [ابوبكر] بجارية بنى مؤمل، حي من بنى عدى بن كعب، وكانت مسلمة، وعمر بن الخطاب يعذبها لتترك الاسلام، وهو يومئذ مشرك، وهو يضربها، حتى إذا مل قال: إني أعتذر إليك، إني لم أتركك إلا ملالة، فتقول: كذلك فعل الله بك.

ابوبكر مى‌ديد كه كنيز مسلمان شده از بنو مؤمل از خاندان عدى بن كعب،‌ عمر او را كتك مى‌زد تا دست از اسلام بردارد و مسلمان بودن را ترك كند (چون عمر هنوز مشرك بود) آن قدر او را زد تا خسته شد، گفت: اگر تو را كتك نمى‌زنم براى اين است كه خسته شده‌ام، از اين جهت مرا ببخش. كنيز در پاسخ گفت: بدان كه خدا نيز اين گونه با تو رفتار خواهد كرد.

الحميري المعافري، عبد الملك بن هشام بن أيوب أبو محمد (متوفاي213هـ)، السيرة النبوية، ج 2، ص 161، تحقيق طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجيل، الطبعة: الأولى، بيروت – 1411هـ؛

الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبد الله (متوفاي241هـ)، فضائل الصحابة، ج 1، ص 120، تحقيق د. وصي الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م؛

الكلاعي الأندلسي، أبو الربيع سليمان بن موسى (متوفاي634هـ)، الإكتفاء بما تضمنه من مغازي رسول الله والثلاثة الخلفاء، ج 1، ص 238، تحقيق د. محمد كمال الدين عز الدين علي، ناشر: عالم الكتب - بيروت، الطبعة: الأولى، 1417هـ؛

الانصاري التلمساني، محمد بن أبي بكر المعروف بالبري (متوفاي644هـ) الجوهرة في نسب النبي وأصحابه العشرة، ج 1، ص 244؛

الطبري، أحمد بن عبد الله بن محمد أبو جعفر (متوفاي694هـ)، الرياض النضرة في مناقب العشرة، ج 2، ص 24، تحقيق عيسى عبد الله محمد مانع الحميري، ناشر: دار الغرب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1996م؛

النويري، شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب (متوفاي733هـ)، نهاية الأرب في فنون الأدب، ج 16، ص 162، تحقيق مفيد قمحية وجماعة، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م.

چرا رسول خدا صلى الله عليه وآله جلوى عمر را نگرفت و او را از اين كار منع نكرد؟ چرا شمشيرش را برنداشت و گردن عمر را نزد؟

اهل تسنن، هر پاسخى دادند، ما نيز عين همان را در باره صبر اميرمؤمنان عليه السلام و شمشير نكشيدن آن حضرت خواهيم داد.
چرا عثمان از زنش دفاع نكرد؟

هنگامى كه ياران رسول خدا صلى الله عليه وآله به خانه عثمان ريختند و همسر او را زده و انگشتش را قطع کردند، او از همسرش دفاع نکرد، شما از اين عملکرد عثمان چه پاسخى داريد؟

 طبري،‌ در تاريخش مى‌نويسد:

وجاء سودان بن حمران ليضربه فانكبت عليه نائلة ابنة الفرافصة واتقت السيف بيدها فتعمدها ونفح أصابعها فأطن أصابع يدها وولت فغمز أوراكها وقال أنها لكبيرة العجيزة وضرب عثمان فقتله.

سودان بن حمران آمد تا او را كتك بزند، نائله دختر فرافصه (زن عثمان) خود را بر روى او انداخت، سودان شمشير را گرفت و انگشت او را قطع كرد و سپس دست به پشت او زد و گفت: عجب پشت بزرگى دارد، سپس عثمان را زد و كشت.

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 676، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

همچنين ابن أثير در الكامل فى التاريخ مى‌نويسد:

وجاء سودان ليضربه فأكبت عليه امرأته واتقت السيف بيدها فنفح أصابعها فأطن أصابع يديها وولت فغمز أوراكها وقال أنها لكبيرة العجز وضرب عثمان فقتله.

الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ) الكامل في التاريخ، ج 3، ص 68، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.

ابن كثير دمشقى سلفى مى‌نويسد:

ثم تقدم سودان بن حمران بالسيف فمانعته نائلة فقطع أصابعها فولت فضرب عجيزتها بيده وقال: أنها لكبيرة العجيزة. وضرب عثمان فقتله.

القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج 7، ص 188، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.

چرا عثمان از زنش دفاع نكرد، مگر نه اين كه او مرد بود، غيرت داشت و بايد از زنش دفاع مى‌كرد؟ پس چرا هيچ واكنشى از خود نشان نداد و حاضر شد كه ببيند ياران رسول خدا به همسر او اهانت كرده و متعرض همسر او شوند؟
چرا عمر از زنش دفاع نكرد؟

اهل سنت اصرار دارند كه امّ‌كلثوم دختر امير مؤمنان عليه السلام همسر عمر بوده است؛ اما مى‌بينيم كه هنگامى كه مغيرة بن شعبه اهانت زشتى به امّ‌كلثوم كرده و او را با امّ‌جميل، زنا كار مشهور عرب تشبيه و قياس مى‌‌كند،‌ عمر هيچ عكس العملى از خود نشان نمى‌دهد.

ابن خلكان در وفيات الأعيان مى‌نويسد:

ثم إن أم جميل وافقت عمر بن الخطاب رضي الله عنه بالموسم والمغيرة هناك فقال له عمر أتعرف هذه المرأة يا مغيرة قال نعم هذه أم كلثوم بنت علي فقال له عمر أتتجاهل علي والله ما أظن أبا بكرة كذب عليك وما رأيتك إلا خفت أن أرمى بحجارة من السماء.

ام جميل (كسى كه سه نفر شهادت دادند مغيره با او زنا كرده است، و به خاطر امتناع شاهد چهارم از شهادت، از حد رهايى يافت) در حج، با عمر همراه شده و مغيره نيز در آن زمان در مكه بود. عمر به مغيره گفت: آيا اين زن را مى‌شناسي؟

مغيره در پاسخ گفت: آرى اين امّ‌كلثوم دختر علي است!

عمر گفت: آيا خودت را به بى خبرى مى‌زنى؟ قسم به خدا من گمان مى‌كنم كه ابوبكرة‌ در باره تو دروغ نگفته است؛ و هر زمان كه تو را مى‌بينم مى‌ترسم كه از آسمان سنگى بر سر من فرود آيد!

إبن خلكان، أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر (متوفاي681هـ)، وفيات الأعيان و انباء أبناء الزمان، ج6، ص366، تحقيق احسان عباس، ناشر: دار الثقافة - لبنان.

و ابوالفرج اصفهانى مى‌نويسد:

حدثنا ابن عمار والجوهري قالا حدثنا عمر بن شبة قال حدثنا علي بن محمد عن يحيى بن زكريا عن مجالد عن الشعبي قال كانت أم جميل بنت عمر التي رمي بها المغيرة بن شعبة بالكوفة تختلف إلى المغيرة في حوائجها فيقضيها لها قال ووافقت عمر بالموسم والمغيرة هناك فقال له عمر أتعرف هذه قال نعم هذه أم كلثوم بنت علي فقال له عمر أتتجاهل علي والله ما أظن أبا بكرة كذب عليك وما رأيتك إلا خفت أن أرمى بحجارة من السماء.

ام جميل همان كسى است كه مغيره را به زناى با او متهم كردند و در كوفه به نزد مغيره رفته و كارهاى او را انجام مى‌داد! اين زن در زمان حج با مغيره و عمر همراه شد. عمر به مغيره گفت: آيا اين زن را مى‌شناسى؟ پاسخ داد: آرى اين امّ‌كلثوم دختر علي است!

عمر گفت‌: آيا در مقابل من خود را به بي‌خبرى مى‌زني؟ قسم به خدا من گمان ندارم كه ابوبكرة در باره تو دروغ گفته باشد! و تو را نمى‌بينم، مگر آنكه مى‌ترسم از آسمان سنگى بر سر من فرود آيد!

الأصبهاني، أبو الفرج (متوفاي356هـ)، الأغاني، ج 16، ص 109، تحقيق: علي مهنا وسمير جابر، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر - لبنان.

زنا كردن مغيره با امّ‌جميل، مشهور و معروف و امّ‌جميل به بدكاره بودن شهره شهر و انگشت نماى عام و خاص بود. چرا هنگامى كه مغيرة بن شعبه، دختر رسول خدا را با چنين زنى زناكارى مقايسه مى‌كند، خليفه دوم او را مجازات نمى‌كند؟


 

نوشته شده توسط محمد غلامی در 91/01/11 ساعت 11:40 موضوع | لینک ثابت


پاسخ به شبهات فاطمیه

سؤال از اهل سنّت: بعد از پیامبر اکرم(ص) امام و پیشوای حضرت فاطمه(س) چه کسی بوده است؟

سؤال از اهل سنّت: بعد از پیامبر اکرم(ص) امام و پیشوای حضرت فاطمه(س) چه کسی بوده است؟

این سؤالی است که از بسیاری از به اصطلاح اندیشمندان اهل سنت پرسیده شده، و هنوز هیچیک جوابی به آن نداده‌‌اند. به راستی چه پاسخی دارند که بدهند؟

پاسخ این سؤال 3 گزینه بیشتر ندارد:

 اگر علمای اهل سنت بگویند حضرت فاطمه بعد از پیامبر(ص) پیشوایی نداشته است، که آنوقت با احادیثی که در منابع مهم و معتبر خود اهل سنت وجود دارد چه کنند؟ مانند دو کتاب صحیحین(صحیح بخاری و صحیح مسلم) مبنی بر اینکه: «مَنْ مَاتَ وَ لَیْسَ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ ماتَ مِیْتَةً جاهِلَّیِةً»(یعنی: هرکس باید بیعت پیشوایی را بر گردن داشته باشد و گرنه مرگش، مرگ جاهلیت است.(

منبع حدیث: صحیح مسلم، کتاب الاماره، باب وجوب ملازمة جماعة المسلمین عند ظهور الفتن و فی کل حال، حدیث ۱۸۵۱، ص۵۳۲، چاپ مصر، مکتبة عبادالرحمن.

در این صورت(نستجیر بالله) مرگ حضرت فاطمه(سلام الله علیها) به مرگ جاهلیت بوده است!! و آیا می‌‌توانند این حرف را بزنند؟!!

 علمای اهل سنت اگر پاسخ دهند که پیشوای حضرت فاطمه(س)؛ ابوبکر بوده است، آنوقت با احادیثی که در معتبرترین منابع اهل سنت یعنی صحیحین(صحیح بخاری و صحیح مسلم) و از عایشه دختر ابوبکر نقل شده چه می‌‌کنند؟ مانند این احادیث که أم المؤمنین عایشه می‌گوید: «. . . فَغَضََبتْ فاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه و سلم)، فَهَجَرتْ اَبابَکر، فَلَمْ تَزَلْ مُهاجِرَتَهُ حَتَّی تُوُفَّیَتْ وَ عاشَت ْ بَعْدَ رَسُولِ الله(صلی الله علیه وسلم) ستة اَشْهُرٍ...»؛(یعنی: پس غضب کرد فاطمه دختر رسول خدا(ص) و روی برگردانید از ابابکر و این روی برگردانیدن ادامه داشت تا وفاتش و فاطمه بعد از رسول خدا(ص) شش ماه زندگی کرد.(

منبع: الف: صحیح بخاری، کتاب فرض الخمس، باب فرض الخمس، حدیث۳۰۹۳، ص۶۵۲، چاپ بیروت، شرکه دارالارقم بن ابی الارقم.

ب: صحیح مسلم، کتاب الجهاد و السیر، باب قول النبی(صلی الله علیه و سلم) «لا نورث…»، حدیث ۱۷۵۹، ص۴۹۸، چاپ مصر، مکتبة عبادالرحمن.

أم المؤمنین عایشه در روایت دیگری نیز می‌‌گوید: «. . . فَهَجَرتْهُ فَلَمْ تُکَلَّمهُ حَتّی تُوُفَّیَتْ وَ عاشَتْ بَعْدَ الَّنبیِ (صلی الله علیه وسلم) سِتَّةَ اَشْهُرٍ فَلَمّا تُوُفَّیتْ، ‌دَفَنَها زَوْجُها عَلیٌ لَیْلاً، وَ لَمْ یُوذِنْ بِها اَبابَکْرٍ وَ صَلی عَلَیْها. . .»؛ (یعنی: فاطمه روی برگردانید از ابابکر و با او سخن نگفت تا وفاتش و ۶ ماه بعد از پیامبر(ص) زندگی کرد و بعد از وفاتش همسرش علی او را شبانه دفن کرد و برای نماز و دفنش، ابابکر را خبر نکرد.(

منبع: الف: صحیح بخاری، کتاب المغازی، باب غزوه خیبر، حدیث۴۲۴۰ و ۴۲۴۱،ص۸۸۴، چاپ بیروت، شرکة دارالارقم بن ابی الارقم،

ب: صحیح مسلم، کتاب الجهاد و السیر، باب ۱۶، باب قول النبی(صلی الله علیه و سلم) «لانورث ما ترکنا فهو صدقة»، حدیث ۱۷۵۹، ص۴۹۸، چاپ مصر،مکتبة عبادالرحمن.

می‌‌بینیم که حضرت فاطمه(سلام الله علیها) بر ابوبکر غضب کرده و از او روی برگردانیده و هرگز با او سخن نگفته است تا هنگام وفاتش. پس پیشوای حضرت فاطمه(س)؛ ابابکر نبوده است.

 علمای اهل سنت اگر پاسخ دهند که امام الوصی؛ علی ابن ابیطالب(ع) پیشوای حضرت فاطمه(سلام الله علیها) بوده است، که آنوقت کل داستان اهل سنت زیر سؤال خواهد رفت. چون حضرت فاطمه(س) معیار تشخیص حق از باطل است و غضب و خشنودی حضرت فاطمه غضب و خشنودی خداست، زیرا پیامبر اکرم(صلوات الله علیه)  درباره فاطمه فرموده‌‌اند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یَغْضَبُ لِغَضَبِکِ وَ یَرْضَى لِرِضَاک‏»؛ (یعنی: ای فاطمه بدرستی که خدا غضب می‌‌کند به غضب تو وخشنود می‌‌شود به خشنودی تو(

منبع: المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۶۷، حدیث۴۷۳۰ (و منابع دیگر مانند الصواعق المحرقة حافظ ابن حجر مکی، ص۱۰۵ و تهذیب التهذیب، ج۱۲، ص۴۴۲ حافظ ابن حجر عسقلانی نیز وجود دارد)،

و ملاحظه می‌‌فرمائید که این حدیث بطور کامل مطلق است و هیچ قیدی ندارد. یعنی وقتی پیامبر خدا(ص) می‌‌فرمایند: «خداوند به غضب فاطمه غضب می‌‌کند»، قیدی بر آن قرار ندادند که: اگر چنین و چنان بود، یا به فلان شرط، یا اگر غضبش به فلان علت بود، اینکه این غضب به چه سببی باشد؟ نسبت به چه کسی باشد؟ در چه زمانی باشد؟ هیچ اشاره‌‌ای ندارد، و بطور کامل مطلق است.

و پر واضح است که کسی غضب و خشنودیش برابر با غضب و خشنودی خداست که از هرگونه آلودگی و گناه و أغراض نفسانی پاک و پاکیزه باشد، تا غضب و خشنودیش، مبنایی خدایی داشته باشد، و به استناد آیه تطهیر(سوره احزاب، آیه33)، حضرت فاطمه(سلام الله علیها) از تمام آلودگیها و گناهان و ناپاکی‌ها مبرّاست و آن بانوی مکرم؛ مطهره است.

أم المؤمنین عایشه می‌‌گوید: «خَرَجَ النَّبِیُّ غَدَاةً وَ عَلَیْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ مِنْ شَعْرٍ أَسْوَدَ، فَجَاءَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ جَاءَ الْحُسَیْنُ فَدَخَلَ مَعَهُ، ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَةُ فَأَدْخَلَهَا، ثُمَّ جَاءَ عَلِیٌّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ قَالَ: إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا»؛ یک روز صبح رسول خدا(ص) در حالی که ردایی از موی سیاه در بر داشت، از داخل اتاقشان بیرون آمدند. حسن بن علی وارد شد، پس پیامبر او را زیر عبا داخل کرد. سپس حسین آمد، او نیز داخل زیر عبا شد. سپس فاطمه آمد و او را نیز داخل عبا کرد. سپس علی آمد و او را نیز داخل در زیر عبا کرد. سپس پیامبر فرمود: خداوند فقط مى‏خواهد پلیدى و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.

منبع: صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابة، باب فضائل اهل بیت النبی(ص)، حدیث۲۴۲۴،ص۶۸۶، چاپ مصر، مکتبة عبادالرحمن.

و می‌‌بینید که علمای اهل سنت برای پاسخ به سوال مطرح شده، بجز این 3 گزینه، راه دیگری جز «سکوت» ندارند. چون هر یک از 3 گزینه را انتخاب نمایند، دچار مشکلات مهمّی در توجیه آن برای پیروان مذهب اهل سنت می‌‌شوند، لذا گزینه «سکوت» را برگزیده‌‌اند


 

نوشته شده توسط محمد غلامی در 91/01/11 ساعت 11:38 موضوع کانون فرهنگی امام علی مسجدامام حسین بیرم | لینک ثابت


بانوی بی حرم

اينكه به ما مي گويند كه حضرت فاطمه را الگو قرار دهيد و من در ذهن خود دچار شك شده ام و مي گويم چگونه

اينكه به ما مي گويند كه حضرت فاطمه را الگو قرار دهيد و من در ذهن خود دچار شك شده ام و مي گويم چگونه مي توانم آن حضرت را الگو قرار دهم در حالي كه او معصوم بود و تنها زن نمونه هستي بود . البته در بسياري از موارد من در زندگي ام الگويم آن حضرت بوده است ولي هر چقدر فكر مي كنم مي بينم كه من به غير از خودم چهار خواهر ديگر نيز دارم كه ازدواج نكرده اند و حتي خواهر بزرگترم با 30 سال سن هنوز در خانه پدري است در حالي كه آن حضرت به هيچ عنوان چنين مشكلي را نداشته اند در ثاني آنها در هر صورت مي توانستند با سعه صدري كه داشتند مشكلات خود را حل كنند اما من چطور؟


پاسخ:
خواهر محترم! منظور از الگو قرار دادن معصومين(علیه السّلام) اين است كه برنامه زندگي واخلاق و كردار و بينش و منش خود را هماهنگ و در راستاي اخلاق و رفتار و نوع باور و انديشه آنها قرار دهيم و سعي كنيم از مسير تعاليم و هدايت ها و خواست هاي آنها كه تنها راه رسيدن به سعادت واقعي و ابدي است منحرف نگرديم ولي هرگز به اين معنا نيست كه بايد در معرفت و تقوا و بندگي و عبادت خداوند و صفات انساني و اخلاق الهي همپايه و هم رتبه آنان باشيم چون اين براي ما امكان پذير نمي باشد و اوج معرفت و كمالات آنان اختصاص به خود آن بزرگواران دارد.

مهم اين است كه به اندازه اي كه در وسع ما و متناسب با دارايي و ظرفيت ماست به صفات و اخلاق آنها آراسته گرديم و به طناب محكم ولايت و ارادت و محبت آنان چنگ بزنيم و با آنان همراه و همگام باشيم ولي همراهي هرگز به معناي هم رتبه بودن نيست. مثلا دانش آموزي كه خوب درس مي خواند و خوب درس را فرا مي گيرد و اهل كوشش و تلاش است با استاد و معلمش همراه و در مسير اوست ولي مسلما هم رتبه او نمي باشد.

از ما خواسته اند كه چون آنان عفيف و بزرگوار و شكيبا و صبور و اهل گذشت و بخشش و كرم باشيم. بنده خدا باشيم و مطيع و پرهيزگار. به نماز و انجام واجبات دين ودوري از محرمات اهميت دهيم ولي بدون شك تمام اين امور متناسب با ظرفيت و توانايي ما است و هرگز خداوند بندگانش را بيش از طاقت و توانايي تكليف نمي كند و از آنها چيزي فوق قدرتشان نمي خواهد. توجه داشته باشيد كه مشكلات و گرفتاري هايي كه در زندگي انسان پيش مي آيد براي امتحان و آزمايش او و آبديده شدن در كوره بندگي خداوند و آمادگي براي درك بيشتر عنايت و الطاف خداوند است و به گفته روايات، خداوند به اندازه صبر و تحمل انسان او را مبتلا مي سازد و مورد آزمايش قرار مي دهد و بلاها و مصائب معصومين(علیه السّلام) نيز متناسب با مقام منيع و معرفت عميق آن پاكان بوده است. به هر حال جوهر انسان در كوره ابتلائات و دشواري ها بروز و ظهور مي يابد و عيار انسانيت و ايمان او را آشكار مي سازد. ما تعيين كننده نوع مشكل و آزمايش نمي باشيم، هر كس به نحوي بايد امتحان دهد و مشكل هر كس با ديگري تفاوت دارد ولي همه آنها در يك چيز مشتركند و آن استقامت و صبر و پايداري است كه سخت و تلخ است ولي ثمر و ميوه شيريني دارد.

امير مؤمنان(علیه السّلام) در نهج البلاغه مي فرمايد: «الا و ان لكل مأموم اماما يقتدي به و يستضيء بنور علمه، الا و ان امامكم قد اكتفي من دنياه بطمريه و من طعمه بقرصيه، الا و انكم لا تقدرون علي ذلك ولكن اعينوني بورع و اجتهاد و عفه و سداد؛ آگاه باشيد كه هر رهروي رهبري دارد كه پيرو اوست و از نور دانش او روشني و فروغ مي گيرد. بدانيد كه پيشواي شما از دنيا به دو لباس كهنه و دو قرص نان بسنده كرده است. آگاه باشيد كه شما توان اين كار را ندرايد ولي مي توانيد با تقوا و تلاش و كوشش و عفت و كار و برنامه درست و استوار مرا ياري دهيد. به هر حال نامه شما حاكي از ايمان و پايداري شماست با ياري جستن از خداوند و توسل به دامن پاكان معصوم از خداوند سعادت و حسن عاقبت و ثبات قدم در راه او را طلب كنيد.

----------------------------------




 

نوشته شده توسط محمد غلامی در 91/01/11 ساعت 11:34 موضوع کانون فرهنگی امام علی مسجدامام حسین بیرم | لینک ثابت


غصب فدک یا غصب خلافت

بسم الله الرحمن الرحیم

سوال پنجم

غصب فدک یا غصب خلافت؟

از پست ‌های قبلی به وضوح روشن می­شود که پیامبر اکرم (صلی­‌الله­‌علیه‌­و­آله) به خاطر محکم کردن خلافت جانشین خود، یعنی امیرالمومنین (علیه‌­السلام) فدک را به دخترشان بخشیدند و غاصبان خلافت هم به خاطر تضعیف ایشان، دست به غصب فدک آلوده نمودند و در نتیجه معلوم می­شود فدک یک بحث مادی و دنیوی نبوده است. بلکه مسئله، حقانیت امیرالمومنین (علیه‌­السلام) بوده است. به همین علت حضرت زهرا (سلام­‌الله‌­علیها) بر بازپس­گیری فدک این قدر اصرار نمودند.

حال به روایت زیر توجه کنید تا مطلب روشن­‌تر گردد.

علی بن اسباط می­گوید: زمانی که امام موسی بن جعفر (علیه‌­السلام) متوجه شدند مهدی عباسی رد مظالم می­کند و حقوق غصب شده را به صاحبان حق برمی­گرداند، به او گفتند:

چرا حق غصب شده­‌ی ما را برنمی­گردانی؟

مهدی عباسی گفت: حق شما چیست؟

حضرت فرمودند: فدک!

مهدی عباسی گفت: پس حد آن را برای من معین کنید تا آن را به شما برگردانم.

امام فرمودند: حد اول آن کوه احد و حد دیگرش عدیش مصر، حد سوم آن سیف البحر و حد آخرش دومه الجندل.

مهدی عباسی با تعجب پرسید: تمام این­‌ها؟

حضرت پاسخ دادند: بله.

یعنی امام کاظم (علیه‌­السلام) به مهدی عباسی فهماندند که غصب فدک برابر بود با غصب خلافت رسول الله (صلی‌ الله‌ علیه‌ و‌آله) و اگر کسی بخواهد فدک را برگرداند، باید خلافت بر تمام سرزمین­‌های اسلامی را برگرداند.

کافی/ج۱/ص۵۴۳

ابن ابی الحدید می­‌گوید: از استاد بزرگ و مدرس بغداد، علی بن الفار، پرسیدم که: آیا فاطمه (سلام‌­الله‌­علیها) در ادعای خود در مورد فدک زنی راستگو بود؟

گفت: بلی.

گفتم: خلیفه می­دانست که او زنی راستگو است؟

گفت: بلی.

 پرسیدم: پس چرا خلیفه حق مسلم او را در اختیارش نگذاشت؟

گفت: اگر آن روز سخن او را می­پذیرفت و از روی این که او زنی راستگو است بدون درخواست شاهد، فدک را به وی بازمی­گردانید، فردا حضرت زهرا (سلام‌­الله‌­علیها) از این موقعیت به نفع علی (علیه‌­السلام) استفاده می­کرد و می­گفت: خلافت مربوط به شوهر من است. و ابوبکر در این موقع ناچار بود خلافت را به علی (علیه­‌السلام) واگذار کند. ولی او برای اینکه باب تقاضا و مناظرات بسته شود، حضرت زهرا (سلام­‌الله­‌علیها) را از حق مسلم خود محروم ساخت.

پس:

به نوعی غصب فدک با غصب خلافت و بازگرداندن آن با بازگرداندن خلافت برابر بود.

 


 

نوشته شده توسط محمد غلامی در 91/01/11 ساعت 11:27 موضوع کانون فرهنگی امام علی مسجدامام حسین بیرم | لینک ثابت


شاهدان حضرت فاطمه در قضیه فدک

بسم الله الرحمن الرحیم

گواهان حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

پس از شهادت دادن ام­ ایمن، امیرالمومنین (علیه السلام) نیز به همان گونه شهادت دادند که پیامبر (صلی الله علیه و آله)، به دستور خدا، فدک را در زمان حیاتشان به حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بخشیدند.

اما باز هم ابوبکر نمی پذیرد و این حقیقت را انکار می­ کند. و این بار به این بهانه متوسل می­ شود که شهادت یک مرد و یک زن کافی نیست.

ابوبکر به حضرت زهرا (سلام الله علیها) می­ گوید:

آیا فکر می­ کنی که با گواهی یک مرد و یک زن، در خور این حق می­ شوی که فدک را به تو بازگردانیم؟

سیره حلبی/ از منابع تاریخی معتبر اهل تسنن

 

سخن نویسنده:

می­ بینید که چگونه ابوبکر مانند یک دادگاه کاملا رسمی عمل می­ کند. از حضرت زهرا (سلام الله علیها) گواه می­ خواهد. یا دو مرد، یا یک مرد و دو زن!!!

اما یک سوال!

کجای این جلسه، به یک دادگاه رسمی شباهت دارد که این حکم در آن لازم باشد؟ در کدام دادگاه رسمی، قاضی همان کسی است که از او شکایت شده است؟ در کدام دادگاه، حکم را باید یکی از طرفین دعوا صادر کند؟ در کدام دادگاه ... ؟

 

با این حال حضرت زهرا(سلام الله علیها)، علاوه بر امیرالمومنین (علیه السلام) و ام­ ایمن، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) و اسما بنت عمیس٬ همسر ابوبکر را می­ آورند و همگی آنان به درستی سخنان ایشان گواهی می­ دهند.

اما ابوبکر بار دیگر چشم بر روی حقیقت می ­بندد و گواهی آنان را نمی ­پذیرد. این بار به این بهانه که:

امیرمومنان (علیه السلام) همسر و همتای فاطمه (سلام الله علیها) است و حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) فرزندان اویند. ام­ ایمن و اسما نیز از ارادتمندان و شاگردان فاطمه (سلام الله علیها) هستند. پس همه به سود او گواهی می­دهند و برای منافع خویشتن تلاش می­کنند و جریان را به سوی خود سوق می­دهند. شاهد که نباید از اطرافیان و خویشان باشد!!!

امیرالمومنین (علیه السلام) در پاسخ بهانه تراشی­ های آنان، می­ فرمایند:

اما فاطمه (سلام الله علیها) پاره وجود پیامبر (صلی الله علیه و آله) است، از این رو هر که او را بیازارد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) را آزرده و هر کس او را دروغگو شمارد پیامبر (صلی الله علیه و آله) را دروغگو شمرده است. اما حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام)، فرزندان پیامبرند و سالار جوانان بهشت که هر کس آنان را دروغگو شمارد خدا را دروغگو شمرده است. چرا که بهشتیان نیز راستگویند تا چه رسد به سالارشان. اما من! فراموش نکرده­ اید که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) خطاب به من فرمودند: علی جان! تو از من هستی و من از تو. تو در این سرا و سرای آخرت برادر من خواهی بود. هر کس تو را نپذیرد مرا نپذیرفته، و هر کس از تو پیروی نماید مرا پیروی نموده، و هر کس از تو نافرمانی کند مرا نافرمانی کرده است. اما ام ایمن را پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) مژده­ ی بهشت دادند و برای اسما و نسل او نیز دعا نمود.

نه می ­توان سخنان امیرالمومنین (علیه السلام) را انکار کرد و نه می­ توان فدک را بازگرداند. به همین جهت، عمر به حرف می­ آید و می­گوید:

آری! شما همان گونه هستید که خود را وصف نموده­ اید. این ها درست است اما گواهی کسانی که به سود خویش گواهی می­ دهند، پذیرفته نیست.

امیرالمومنین (علیه السلام) در پاسخ سخن بیهوده و باطل عمر می­ فرمایند:

گواهی ما بدان دلیل که به سود ماست پذیرفته نمی­ شود، پس گواهی پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز پذیرفته نمی­ شود. پس دیگر باید به خدا پناه برد و این آیه را خواند: انا لله و انا الیه راجعون. آری. ما حقوق به تاراج رفته­ ی خویش را می­ خواهیم و شما بر خلاف آیین دادرسی اسلام، از ما گواه می­ خواهید. روشن است که در این جو ارعاب و وحشت و شرایط ساخته و پرداخته­ ی شما هم کسی نیست که ما را یاری کند. شما به حکومت خدا و پیامبر هجوم برده و آنرا از جایگاه حقیقی اش دور ساخته و به خانه­ های خویش می­ برید. بی آنکه هیچ گواه و دلیل و سندی بر کار خویش نمایید و به خشنودی خدا و رضایت مردم بیندیشید. در این صورت باید به خدا شکایت برد که جز او دادرسی نیست. و او باید میان ما داوری نماید. و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.

کشکول علامه حلی/ روایتی از مفضل بنا بر حدیثی از امام صادق



بسم الله الرحمان الرحیم

اولین شاهد

گرما و سرما هر دو با هم در مدینه بودند.هوا گرم بود ولی  سوز سرد می‌آمد.سوز ،سوز خیانت به اهل‌بیت (علیهم السلام) بود.

سوزی دیگر  آمد و خبری برای حضرت فاطمه (سلام الله علیها) آورد.خبر اخراج نماینده حضرت زهرا (سلام الله علیها) از فدک و غصب فدک.حضرت زهرایی که حتی در مسجد هم حضور نمی‌یافتند تا این که نامحرمی ایشان را نبیند برای دفاع از میراث و هدایای غصب‌شده‌ای که پیامبر به ایشان داده بودند و در مرحله‌ی بعد برای دفاع از فدک ولی در اصل برای حمایت از حق خلافت امام علی (علیه السلام) از خانه خارج شدند و به مقابله با اولین ظالمی که به حق محمد و آل‌محمد تعارض کرده‌بود رفتند.قدم های مبارک حضرت زهرا (سلام الله علیها) به نزدیکی شیطانی‌ترین مخلوق خدا ،ابوبکر رسید و این گونه به او خطاب کردند :

چرا مرا از ارث پدری محروم کردی و نماینده‌ام را از آنجا بیرون کردی.حال اینکه پدرم آنجا را به دستور خدا برای من قرار داده بود ؟؟؟

ابوبکر گفت : بر این مطلب شاهد بیاور (در پست بعدی از زبان امیرالمومنین (علیه السلام) مشخص میشود که اصلا نیازی نبوده که معصومین برای مطالبه‌ی فدک شاهد بیاورند)

پس آن حضرت امّ ایمن را آورد.

ام ایمن گفت : پیش از اینکه شهادت و گواهی بدهم باید از تو (ابوبکر) سوالی بپرسم‌: تو را به خدا قسم آیا این فرمایش پیامبر را قبول داری که فرمود: " امّ ایمن یکی از زنان بهشتی است " ؟

ابوبکر گفت : آری قبول دارم

نویسنده : با توجه به این به گفته‌ی پیامبر (صلی الله علیه و آله) که ام ایمن از زنان بهشتی است و قطعا صادق است. و ضمن توجه به این در دست داشتن فدک به معنای در دست داشتن خلافت بود.ام ایمن به نفع هر کسی که شهادت میدادند باید خلافت هم به آن فرد می رسید و هر کسی هم که با حاکم شدن آن فردی که ام ایمن به نفعی او شهادت داده بود مخالفت می کرد خود به خود با رسول الله (صلی الله علیه و علیه) مخالفت کرده بود.

سپس ام ایمن فرمود : بنا بر این من نیز شهادت میدهم که خداوند عزیز و جلیل بر پیامبر وحی فرستاد که :    " آتِ ذاالقربی حقّه روم / 38 " "حق نزدیکانت را بده" پس از آن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فدک را به دستور خداوند برای فاطمه قرار داد.

پس :

با توجه به این که غاصبان خلافت ، فدک را به حضرت فاطمه (سلام الله علیها) برنگرداندند رسما با امر خدا هم مخالفت کردند و به گفته‌ی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) کافر شدند

احتجاج ترجمه جعفری 1 / 214 - الطرائف ترجمه داوود الهامی ص394

دل نوشته‌ای از اعماق قلبم: امسال سال عجیبی است.امسال با پاییز آغاز میشود.روز 7 فروردین آغاز دهه‌ی فاطمیه اول است.فراموش نکنید در همین حالی که ما در میهمانی‌هامان قاه قاه می خندیم صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه) به فکر آن در سوخته و آن مسمار و آن دست مستی هستند که به صورت مادرشان سیلی زد.انتخاب با خودِ شماست که گریه هاتان مرهمی باشد بر قلب شکسته‌ی امام مهدی (عجل الله فرجه شریف) یا  خنده هاتون نمکی بر دل خون ایشان. لااقل کمتر بخندیم.در جواب دوستانی که شاید به ما بگن شما شیعیان در تمام زندگیتون غم زده اید باید بگم که ما نمی تونیم در برابر به آتش کشیدن بیت فاطمه و اون مسمار و اون بازوی کبود و اون دیوار خونی خوشحال باشیم و به سریال های کمدی صدا و سیمای اسلامی (؟؟؟؟) بخندیم.امام صادق (علیه السلام) فرمودند : " رحم الله شیعتنا ، خلقوا من فاضل طینتنا و عجنوا من ماء ولایتنا ، یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا " " خداوند رحمت کند شیعیان ما را، (شیعیان ما) از اضافه‌ی گل ما خلق شدند و با آب ولایت ما عجین شده‌اند.با شادی ما خوشحال  و با غم ما اندوهگین می شوند " الحکم الزهراه ص468


 

نوشته شده توسط محمد غلامی در 91/01/11 ساعت 11:27 موضوع کانون فرهنگی امام علی مسجدامام حسین بیرم | لینک ثابت


فدک باز میگردد.......

بسم الله الرحمن الرحیم

فدک بازمی گردد. اما ...

و اما ابوبکر نه سخن حضرت صدیقه (سلام الله علیها) را می پذیرد نه گواهی امیرالمومنین (علیه السلام) را.

اما مگر این سخن پیامبر را نشنیده بود که :

علی مع الحق و الحق مع علی!

صحیح ترمذی / صحیح مسلم / و بسیاری از کتاب های معتبر اهل سنت

خود ابوبکر یکی از راویان این حدیث است. پس چرا باز هم گواهی او را رد می کند و می گوید: وی به سود خود شهادت می دهد؟

پس چرا باز هم:

ابوبکر مخالف قول صریح پیامبر (صلی الله علیه و آله) عمل می کند و حق را با علی (علیه السلام) نمی داند؟!

 

آری. ابوبکر هر استدلالی را انکار می کند و هر گواهی را رد می کند. اکنون باید به گونه ای دیگر عمل کرد.

امام صادق می فرمایند: حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به پیشنهاد امیرمومنان (علیه السلام) نزد ابوبکر رفتند و فرمودند: تو بر جایگاه رفیع پیامبر (صلی الله علیه و آله)نشسته و مدعی جانشینی او هستی. اگر فدک از آن خودت هم بود و من آن را از تو می خواستم٬ بر تو لازم بود آن را به من بازگردانی. آیا این گونه نیست؟

ابوبکر پاسخ داد: چرا درست می گویی.

و به ناچار حکم بازگرداندن فدک را نوشت و به فاطمه (سلام الله علیها) تقدیم کرد.

آن حضرت نامه را در دست گرفتند و به سوی خانه رفتند. عمر در میان راه به ایشان برخورد کرد و از نامه پرسید.

حضرت فرمودند: نامه ای است که ابوبکر در مورد بازگشت فدک نوشته است.

عمر نامه را خواست و آن حضرت از تسلیم آن خودداری کرد. اما عمر ضمن نواختن بر سینه فاطمه (سلام الله علیها) و زدن سیلی بر چهره ایشان٬ نامه را گرفت و پاره کرد.

الشافی٬ ص۲۳۶/ لسان المیزان٬ ص۴۸/ میزان الاعتدال٬ ص۱۳۹

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) فرمودند: سند بوستان مرا پاره نمودی٬ خداوند به کیفر بیدادت شکمت را پاره کند.

وفاه الصدیقه الزهرا٬ ص۷۸

و در تاریخ می بینیم که چگونه دعای حضرت مستجاب می گردد و عمر به جزای عملش می رسد.


 

نوشته شده توسط محمد غلامی در 91/01/11 ساعت 11:25 موضوع کانون فرهنگی امام علی مسجدامام حسین بیرم | لینک ثابت


نقشه هواپرستان

بسم الله الرحمان الرحیم

نقشه هواپرستان

سخت از این که قدرت از دستشان خارج شود ترسان شده بودند.ابوبکر و عمر را می گوییم.اینان همان کسانی هستند که قرآن درباره شان می فرماید :

" وَ مَنْ أَضَلُّ ممّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدیً منَ اللَّه. «کیست گمراه تر از کسی که پیروی هوای خود کند بدون راهنمایی از سمت خدا "

 50 / قصص.

در حالی که وحشت بر ابوبکر احاطه پیدا کرده بود پیکی را به دنبال عمر فرستاد تا او نیز به نزدش بیاید تا افکار شیطانیشان را به کار برند تا طرحی ابلیسی برای بازگرداندن قدرت مهیا کنند.تصمیم آخر بر این شد که علی ابن ابی طالب (علیه السلام) را به قتل برسانند.و چه کسی بهتر از خالد بن ولید برای انجام این عمل بود؟ کسی که فرمانده ی لشکر کفر در جنگ احد بود و تنها با زبان اسلام آورده بود.

کسی را یه دنبال خالد (لعنة الله علیه) فرستادند.او نیز به نزد آن دو رسید ومحفل شیطانیشان را کامل کرد.یکی از آن دو به خالد گفت : می خواهیم ماموریت سختی را به تو بدهیم

خالد گفت : برای هر کاری آماده ام ، هر چند کشتن علی ابن ابی طالب باشد.

گفتند : همین است

پس خالد گفت : زمانش را معین کنید

ابوبکر گفت : داخل مسجد شده کنارش می نشینی ، و چون من سلام نماز را دادم گردنش را می زنی .

خالد نیز این امر را به جان پذیرفت

در این خیالات بودند که چه مکر و حیله ای در پیش گرفته اند بی خبر از اینکه :

" و مکروا و مکر الله و الله خیرالماکرین " " مکر کردند و خداوند نیز مکر کرد و خداوند بهترین مکر کنندگان است "

آل عمران / 54

اسماء بنت عمیس که در آن زمان همسر ابوبکر بود (برای شناخت این شخصیت اینجا کلیک کنید) و از دوست داران و یاران اهل بیت (علیهم السلام) سریعاً به کنیزش امر فرمود که : به منزل علی و فاطمه برو و سلام مرا به آن دو برسان و به علی (علیه السلام) بگو : "جماعت قصد جان تو را کرده اند از شهر بیرون رو که من خیرخواه تو هستم "

(اصل این آیه درباره ی حضرت موسی (علیه السلام) است.روزی حضرت موسی (علیه السلام) برای دفاع از یاران خود ، یکی از دشمنانشان را به صورت اتفاقی به قتل می رسانند و فردی صالح به حضرتشان خبر می دهد که عده ای به واسطه ی کشته شدن همین فرد قصد جان ایشان را کرده اند و ایشان حتما باید از شهر فرار کنند) .

حضرت امیر (علیه السلام) پس از استماع کلام به کنیز گفتند : به نزد مولای خود بازگشته و به او بگو " خداوند بین آنان و قصد شومشان حائل خواهد شد.

سپس امیرالمومنین (علیه السلام) برخاستند و به سوی مسجد رفتند.در همان حالی که حضرت علی (علیه السلام) نماز را اقامه می کردند خالد میز مسلح کنار ایشان ایستاده بود.وقتی ابوبکر برای تشهد نشست در فکر فرو رفت و از این عمل پشیمان شد و از عواقب این کار ترسید و قدرت و خشم امام علی (علیه السلام) را به خاطر آورد ، و همین طور به این افکار ادامه می داد و جرأت نمی کرد که نمازش را تمام کند تا آن جا که همه فکر کردند او در صحت نمازش شک کرده است.سپس قبل از آن که سلام نماز را بگوید به خالد گفت : آن چه را که گفتم عملی نکن ؛ و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

سپس حضرت امیر (علیه السلام) رو به خالد کردند و فرمودند : تو را به چیز امر کرده بود؟؟؟

خالد گفت : به قتل تو.سپس حضرت (علیه السلام) فرمودند : آیا واقعا آن کار می کردی ؟؟؟

گفت : اگر کار را به بعد از سلام نماز موکول نکرده بود حتما تو را می کشتم.

در این زمان امام علی (ع) با دو انگشت سبابه خویش او را بلند کردند و نقش زمان ساختند تا جایی که در برخی از منابع ذکر شده که خالد خود را نجس کرد .مردم دور آنان جمع شدند و عمر گفت : به خدای کعبه قسم که او را خواهد کشت.مردم یکپارچه آن حضرت (علیه السلام) را به خدا و پیامبر قسم می دادند که او را رها سازد.سپس حضرت علی (علیه السلام) خالد را رها نمودند و این بار گردن عمر را گرفتند و گردنش را به سختی فشار دادند و به او فرمودند : ای پسر صهاک (برای مشاهده ی نسب عمر ابن خطاب اینجا کلیک کنید) ، به خدا سوگند که اگر عهد و وصیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و تقدیر الهی نبود به خوبی می فهمیدی که کدامیک از ما ضعیفتر و بی یاورتر است.سپس حضرت (علیه السلام) به منزل رفتند.


 

نوشته شده توسط محمد غلامی در 91/01/11 ساعت 11:17 موضوع کانون فرهنگی امام علی مسجدامام حسین بیرم | لینک ثابت


فاطمه

بسم الله الرحمان الرحیم

نون و القلم

امیرالمومنین علی (علیه السلام) برای اتمام حجت با خلفای غاصب و آشکار نمودن نفاق آن دو برای مردم قلم در دست گرفتند و نامه ای نوشتند.متن نامه اینگونه بود:

 در زمان رسول خدا )صلّى اللَّه عليه و آله‏( امواج فتنه و آشوب را با سينه كشتی‌هاى نجات می کوبیدند، و تاج مفاخرت مردم خودپسند را با محدود نمودن جماعت حيله‌‏گر و هواپرست فرو گذاردند، و از مبدء فيض و نور به‌خوبى استفاضه كردند، )ولى پس از وفات پيامبر( ميراث نفوس پاك و طاهره را قسمت كردند، و با غصب هديّه پيامبر برگزيده؛ سنگينى بار گناه بر دوش كشيدند، گويا با چشم خود مى‏بينم كه شما كوركورانه همچون شتر چشم بسته به‌ دور آسياب مى‏گرديد. بخدا سوگند كه اگر اجازه مى‌‏داشتم سرهاى شما را مانند درو كردن محصولهاى رسيده با داسهاى برنده و تيز و آهنين از تن جدا مى‏‌ساختم (با توجه به این عبارت کاملا مشهود است که دشمنان امام علی (علیه السلام) این را می دانستند که به علت وصیتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) یه ایشان کرده اند حضرت علی (علیه السلام) دست به شمشیر نخواهند شد)، و كاسه سر دليرانتان را آنچنان مى‏‌شكافتم كه چشمهايتان مجروح شده؛ به هراس و حيرت افتيد، زيرا من از وقتى كه خود را شناختم پيوسته جمعيت‌هاى انبوه را پراكنده ساخته و لشكرها را نابود مى‌‏كردم، و نظام و تشكيلات زير زمينى شما را به هم مى‏‌زدم، و آن روز كه در ميادين جنگ سران كفر را قلع و قمع مى‏‌كردم شما در خانه‌‏هاى خود لميده بوديد! آرى من همان پيشواى ديروزتان هستم [كه در غدير خمّ با من بيعت نموديد]، به خدا سوگند كه نيك مى‌‏دانم شما نمى‏خواهيد نبوّت و خلافت در خانواده ما جمع شود، زيرا هنوز كينه‏‌هاى بدر و احد را از خاطر نبرده‌‏ايد.سوگند به خدا اگر بگويم كه تقدير خداوند در باره [عذاب‏] شما چيست از شدّت اضطراب استخوان دنده‏‌هاى شما مانند داخل شدن دندانهاى پرگار آسياب در جسم شما فرو خواهد رفت. اگر [به خلافت شما] اعتراض كنم آن را حمل بر حسد خواهيد كرد، و اگر سكوت كنم خواهيد گفت پسر أبو طالب از مرگ ترسيد، هرگز هرگز!! اكنون اين سخن در باره من گويند؟! اين من بودم كه طعم مرگ را به دشمنان مى‌‏چشاندم، و در شب‌هاى تيره و تار داخل مى‌‏شدم و در ميادين جنگ دو شمشير سنگين و دو نيزه بلند همراه داشتم، و در اوج جنگ و كارزار بيدق‌هاى مخالفين را سرنگون مى‌‏كردم، آرى اين من بودم كه هر اندوه و گرفتگى را از رخسار مبارك رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) بر طرف مى‌‏ساختم،

 بس كنيد! كه سوگند به خدا؛ اشتياق من به مرگ از علاقه يك بچّه شيرخواره به پستان مادر بيشتر است! خدا شما را مرگ دهد! اگر حقيقت حال شما را از آيات قرآن بيان كنم مانند ريسمان چاه عميق؛ مرتعش و مضطرب شده، و حيران و سرگردان از خانه بيرون آمده و سر به بيابان گذاريد! ولى از اين كار چشم‌‏پوشى كرده و زندگى را بر خود ساده و آسان مى‏گيرم، تا در نهايت با دست خالى و دور از خوشيهاى دنيايى و با دلى پاك و عارى از هر سياهى لقاى پروردگارم را دريابم، و اين را بدانيد كه دنياى شما در نظر من مانند ابرى است كه در هوا برخاسته و پهن و ضخيم گشته [سپس بى‏‌هيچ بارشى‏] پراكنده شود.

شتاب مكنيد، زود باشد كه پرده‏هاى تيره غفلت و بى‏خبرى بر طرف شده و نتيجه بد و زشت كردارتان را ببينيد، و ميوه آن دانه‏‌هاى تلخى كه كاشتيد بصورت سموم كشنده و مهلك درو كنيد، و اين را بدانيد كه خداوند بهترين حاكم، و رسول با كرامت او خصم شما، و روز قيامت؛ توقّفگاه شما خواهد بود، اميدوارم كه خدا آنجا را تنها موقف شما قرار داده و شما را به هلاكت برساند، و السّلام على من اتّبع الهدى!!

احتجاج طبرسی ترجمه جعفری جلد 1 صفحه 220

اللهم العن اعداء اهل بیت الی یوم القیامة

 


 

نوشته شده توسط محمد غلامی در 91/01/11 ساعت 11:12 موضوع کانون فرهنگی امام علی مسجدامام حسین بیرم | لینک ثابت